مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٩ - ب تفکیک میان کمال و سعادت
مشیتش بر انجام کاری تعلق بگیرد، سلسله اسباب و مسبّبات در مقابل آن چیزی نیست.
این نظریه که نظریه «وجدان» بود یک نظریه خاصی است و تکیهاش بر عاطفه یا اراده و یا عقل نیست، تکیهاش تنها بر وجدان است. آیا این نظریه قابل انتقاد هست یا نه؟
نقد این نظریه :
الف . تحقیر فلسفه
. این نظریه در عین اینکه نکات عالی و لطیف زیادی در آن هست، قابل انتقاد است و یک سلسله انتقادها از آن شده است، انتقادهایی که واقعاً هم درست است. حالا فی الجملهای عرض میکنم، بعد ممکن است بیشتر شرح بدهم.
اولًا در این نظریه، محصول عقل نظری و به قول ما «فلسفه» بیش از حد تحقیر شده است. نظریه کانت که میگوید ما از راه عقل نظری هیچ یک از این مسائل را نمیتوانیم اثبات کنیم، اشتباه است. اتفاقاً از راه عقل نظری- بدون اینکه ما بخواهیم راه وجدان و عقل عملی را انکار کرده باشیم- هم آزادی و اختیار انسان را میتوانیم اثبات بکنیم، هم بقا و خلود نفس را، هم وجود خدا را و هم خود فرمانهای اخلاقی را. همین فرمانهایی که انسان از وجدان الهام میگیرد، عقل هم لااقل به عنوان مؤیدی از وجدان، آنها را تأیید میکند. البته چون این بحث، بحث دامنه داری است وارد آن نمیشویم.
ب . تفکیک میان کمال و سعادت
مسئله دیگر آن بود که میان کمال و سعادت تفکیک کرد. این خیلی اشتباه است.
کمال از سعادت منفک نیست. هرکمالی خودش نوعی سعادت است، منتها سعادت یعنی خوشی منحصر به خوشیهای حسی نیست. به آقای کانت باید گفت: شما میگویید وقتی انسان با وجدانش مخالفت میکند، یک تلخی شدیدی در وجدان خودش احساس میکند. این راست است، ولی چطور وقتی انسان از وجدان اطاعت نمیکند احساس تلخی میکند اما وقتی اطاعت میکند نوعی مسرت و لذت، منتها مسرت و لذتی در سطحی خیلی بالاتر، عمیقتر، ریشه دارتر، لطیفتر،