مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨١ - نظر فلاسفه
مرتبهای] برسد که کلیات نظام هستی را از اول تا آخر، آن طوری که هست درک کند؛ از ذات واجب الوجود گرفته تا هیولای اولی، مراتب کلی عالم را درک کند. و به هر نسبت که معارف انسان نسبت به خدا و صفات و افعال خداوند- که جز این هم چیزی نیست- بیشتر باشد، انسان کاملتر است و از سعادت واقعی که سعادت عقلی است بیشتر بهرهمند میباشد.
بعد میگویند عقل انسان دو جنبه دارد: یک جنبه نظری و رو به بالا که به این جنبه توجهش به بالاست و میخواهد حقایق را کشف کند، و یک جنبه رو به پایین یعنی رو به بدن که به این جنبه میخواهد بدن را تدبیر کند. تا این مقدار را زیاد در کتابها مینویسند.
بعد میگویند این تدبیر عقلْ بدن را، بر چه اساسی باید باشد؟ شنیدهاید که اساس اخلاق از نظر علمای اسلامی عدالت است. هیچ فکر کردهاید چرا عدالت را اساس میدانند؟ ریشهاش این است: گفتهاند اخلاق این است که حاکمِ بر وجود انسان طبیعت نباشد، یعنی شهوت و غضب و هیچ یک از غرایز طبیعی نباشد، وهم و قوّه واهمه نباشد، خیال نباشد؛ حاکم بر وجود انسان عقل باشد، و اگر حاکمْ عقل باشد، عقل به عدالت در انسان حکم میکند. یعنی همان عدالتی را که افلاطون به شکل دیگری میگفت، اینها در اینجا میگویند که عقل حظّ هر قوّه و استعدادی را بدون افراط و تفریط به او میدهد. حالا چه مانعی دارد که یک قوّه بیشتر گیرش بیاید و یکی کمتر؟ اگر به افلاطون میگفتیم: چه مانعی دارد؟ میگفت: زیبایی بهم میخورد. ولی امثال ملاصدرا چرا میگویند نباید افراط و تفریط در قوا و استعدادها باشد؟ آیا آنها هم میگویند برای اینکه زیبایی بهم نخورد؟ نه، آنها میگویند: اگر غیر از این باشد آزادی عقل از بین میرود، و نکته اساسی همین است. میگویند عقل اگر بخواهد حاکم در میان همه قوا باشد به طوری که هیچ قوّهای تخطی نکند، راهش فقط این است که این قوّهها را در مقابل یکدیگر قرار بدهد: شهوت را در مقابل غضب، غضب را در مقابل شهوت، به طوری که این قوّهها خودشان یکدیگر را خنثی کنند یعنی نگهداری کنند، که عقل در کمال راحتی بتواند فرمان بدهد. اینها عدالت و حد وسط را از این جهت مزاج عقلی میدانند که اگر انسان از نظر ملکات در حد وسط باشد، حکم عقل به سادگی اجرا میشود. وقتی حکم عقل به سادگی اجرا شد، بدن هیچ وقت مزاحم روح نیست و آنوقت روح بدون هیچ مزاحمتی از