مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٤ - ریشه الهامات اخلاقی
جملهای در نهج البلاغه [١] هست که میفرماید: ما احْسَنَ تَواضُعَ الْاغْنِیاءِ لِلْفُقَراءِ طَلَباً لِما عِنْدَاللَّهِ چقدر نیکوست تواضع و فروتنی ثروتمندان در مقابل نیازمندان به خاطر خدا، وَ احَسَنُ مِنْهُ تیهُ الْفُقَراءِ عَلَی الْاغْنِیاءِ اتِّکالًا عَلَی اللَّهِ و بهتر از آن، تکبر فقراست (یعنی بیاعتنایی آنها) در مقابل اغنیا به حکم اتکاء به حق. اینجا مسئلهای که از آن تعبیر به «تیه» شده، مفهومی تقریباً مساوی با تفاخر و یا تکبر دارد. ولی البته مقصود تکبر به آن معنای مذموم نیست، منظور حفظ شخصیت است و به خاطر غنا و ثروت سر فرود نیاوردن بلکه گردن فرازی داشتن؛ یعنی ثروت دیگری گردنش را کج و کمرش را خم نکند. میفرماید: از تواضع اغنیا زیباتر و نیکوتر، بی اعتنایی فقراست نسبت به اغنیا به حکم اتکاء و اتّکال به حق.
باز اینجا میخواهد یک نوع حس شرافت نفس و عزت نفس و کرامت نفس را بیدار کند و در واقع نوعی حماسه ایجاد کند.
در حکمت ٢ نهج البلاغه است که:
الْبُخْلُ عارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ یخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَریبٌ فی بَلْدَتِهِ وَ الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ..
در اینجا بخل و امساک، جبن، فقر (تهیدستی) و ناتوانی نفی شده است- که دلایل آن را میگویم- و صبر، زهد و ورع اثبات شده به دلایل دیگر. دلایلی که آنها را نفی میکند و دلایلی که اینها را اثبات میکند، همه بر محور احساس شخصیت انسان برای خود و بر محور احساس عزت و کرامت است. بخل، ننگ است؛ یعنی آدمی که از ننگ ابا دارد نباید مرتکب بخل شود. نمیگوید انسان باید بر ضد خودخواهی عمل کند و ننگ و عار را بیشتر تحمل نماید تا نفس را بیشتر کوبیده باشد، بلکه در جهت خلاف میگوید. جبن، نقص است برای انسان؛ یعنی انسان نباید این نقص و کمبود و کاستی را تحمل کند. فقر و نیازمندی، آدم باهوش را در استدلالش گنگ میکند؛ یعنی اگر انسان در بیان خیلی قوی هم باشد، وقتی که فقیر است و نیازمند، در مقابل یک بینیاز که میخواهد حرف بزند زبانش بند میآید.
[١]. حکمت ٤٠٦