مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨ - دوران خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
عثمان را نگذاشتند پیشنهادهای امیرالمؤمنین را بپذیرد ولی عثمان مکرر از معاویه کمک خواست و معاویه چون خودش را از لحاظ تجهیزات آماده میدید و موقع را برای زعامت و زمامداری شخص خودش مناسب میدید، به تقاضاهای پی درپی عثمان ترتیب اثر نداد و منتظر بود که کی خبر مرگ عثمان برسد که بهانه به دست او بیفتد. در یک نامه دیگر، امیرالمؤمنین به معاویه مینویسد:
فَانَّک انَّما نَصَرْتَ عُثْمانَ حَیثُ کانَ النَّصْرُ لَک وَ خَذَلْتَهُ حَیثُ کانَ النَّصْرُ لَهُ [١].
تو آن وقت که اگر اقدام میکردی به نفع او بود نامی از نصرت او نبردی اما وقتی که نام او سبب پیشرفت کار خودت میشد فریاد وا عثماناه بلند کردی.
باز علی علیه السلام این جمله را مکرر میفرمود: وَ انَّهُمْ لَیطْلُبونَ حَقّاً هُمْ تَرَکوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکوهُ [٢] اینها حقی را مطالبه میکنند که خودشان ترک کردند و قصاص خونی را میخواهند که خودشان ریختند. این را در مورد تمام کسانی که خون عثمان را بهانه قرار داده بودند میفرمود، مثل طلحه و زبیر و عمرو عاص و معاویه و کسان دیگر.
این یک تهمت، که امیرالمؤمنین از همه مردم از او بریتر بود و خود متهم کنندگان مسئول آن تهمت بودند.
تهمت دیگر موضوع حَکمین بود. در جنگ صفّین هنگامی که نزدیک بود کار به نفع امیرالمؤمنین خاتمه پیدا کند، از طرف معاویه و عمرو عاص حیلهای به کار رفت؛ قرآنها را بر نیزه کردند و گفتند: بَینَنا وَ بَینَکمْ کتابُ اللَّه. امیرالمؤمنین به این حیله ترتیب اثر نداد و فرمود به جنگ ادامه دهند، لکن عده زیادی از اصحاب خودش- که قاری قرآن بودند و خودشان را اهل قرآن میدانستند و برای خود حق رأی و حق نظر قائل بودند- فریب خوردند و گفتند: هدف ما همین بود که قرآن حاکم بین ما باشد، حالا که آنها حاضر شدهاند دیگر جنگ باید موقوف شود. هرچه امیرالمؤمنین خواست آنها را قانع کند مفید واقع نشد، رسماً شوریدند و چیزی باقی نمانده بود که به خود حضرت حمله کنند یا از پشت سر به آن عده از یارانش که
[١]. نهج البلاغه، نامه ٣٧[٢]. نهج البلاغه، خطبه ٢٢ و ١٣٥