مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩ - دوران خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
مشغول جنگ بودند حمله کنند. اجباراً حضرت را وادار کردند که دستور متارکه بدهد. بعد دو نفر حَکم معین شدند و باز در اختیار حکم، اختیار را از حضرت سلب کردند و شخصی را که خودشان مایل بودند و حضرت رسماً صلاحیت او را انکار کرد حکم قرار دادند. بعد که نماینده آنها فریب خورد یکباره به این فکر افتادند که حکمیت افراد و اشخاص در دین خدا جایز نیست و اساساً کفر است. خودشان توبه کردند و از علی علیه السلام اقرار به گناه و توبه میخواستند. همینها بودند که گروه خوارج را تشکیل دادند و از پشت به هدفهای امیرالمؤمنین خنجر زدند. اینها از این تاریخ دشمن سرسخت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شدند. فرق اینها که خوارجند با سایر دشمنان یعنی نواصب این بود که اینها برای دشمنی خودشان با حضرت از روی خیال خود فلسفه و مبنایی هم تراشیده بودند و این را به صورت یک مذهب و روش دینی درآوردند. تعصب را با جهل آمیختند و همین امر منجر به ضربت خوردن امیرالمؤمنین و شهادت آن حضرت شد. عبدالرحمن بن ملجم مرادی یکی از همین افراد است.
بعد از همه اینها یک عامل بزرگ که در همه این جریانها و هدف تهمت قرار دادنها و فتنه انگیزیها و آتش افروزیها مؤثر بود و زیاد مؤثر بود جهالت و بی خبری عامه مردم بود. جهالت است که یک انبوه عظیم از مردم را آلت و ملعبه فکر و اراده یک عده دنیاپرست قرار میدهد. امیرالمؤمنین خودش به این عامل اشاره میکند و میفرماید:
الَی اللَّهِ اشْکو مِنْ مَعْشَرٍ یعیشونَ جُهّالًا وَ یموتونَ ضُلّالًا، لَیسَ فیهِمْ سِلْعَةٌ ابْوَرُ مِنَ الْکتابِ اذا تُلِی حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ لا سِلْعَةٌ انْفَقُ بَیعاً وَ لا اغْلی ثَمَناً مِنَ الْکتابِ اذا حُرِّفَ عَنْ مَواضِعِهِ [١].
به خدا شکایت میکنم از مردمی که در جهالت و نادانی زندگی میکنند و در گمراهی میمیرند؛ متاعی کم بهاتر از قرآن در میان آنها نیست اگر حقایق آن گفته شود، و متاعی گرانبهاتر از قرآن برای آنها نیست اگر تحریف شود و حقایقش وارونه گردد.
[١]. نهج البلاغه، خطبه ١٧