مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٣ - معیار فعل اخلاقی چیست؟
نمیشود کار اخلاقی نامید.
پس در تعریف کار اخلاقی چه باید گفت؟ بعضی خواستهاند تعریف را با یک قید اضافی اصلاح کنند؛ گفتهاند: کار اخلاقی آن کاری است که غایتْ غیر باشد و یا ناشی از احساسات غیردوستانه باشد ولی به شرط اینکه این حالت اکتسابی باشد نه طبیعی. این را برای آن گفتهاند که یک مطلب را همه درک میکردهاند که اخلاق مساوی با اختیار است. اخلاق آنجا اخلاق است که انسان آن را اختیار و کسب کرده باشد و لهذا در مقابل فعل طبیعی قرار میگیرد. فعل طبیعی فعل غیر اکتسابی است؛ یعنی فعلی است که ریشه آن، احساسات غیر اکتسابی و طبیعی است. آنوقت فرق این نظریه با آن نظریه اول و دوم- که هر دو به یک نظریه برمیگشت- این است که این نظریه هم مثل آنها میگوید که فعل اخلاقی آن فعلی است که غایتْ غیر باشد یا مبدأ، احساسات غیردوستانه باشد، ولی یک عنصری در تعریف اضافه میکند و آن عنصر اختیار و کسبی بودن است.
اما در عین حال این تعریف هم با همه این اصلاحات، تعریف جامعی نیست زیرا اگر ما مخصوصاً تعریف فعل طبیعی و فعل اخلاقی را با هم ذکر کنیم، شقّ سوم پیدا میکنیم و آن این است که بعضی از کارها را انسان انجام میدهد که نه طبیعی است و نه ناشی از احساسات غیردوستانه. آنها را ما جزء اخلاق بشماریم یا نشماریم؟ شما میبینید در کتب اخلاق، قدیم و جدید، استقامت و صبر را جزء اخلاق فاضله میشمارند. در اینها پای غیر در میان نیست. اینکه انسان روح مستقیم و بااستقامتی داشته باشد، اراده محکم و قویی داشته باشد، عزیمتش در مقابل شداید منفسخ نشود، یک خُلق عالی است ولی اصلًا به غیر کار ندارد.
همچنین آن چیزهایی که اخلاق رذیله گفته میشود، مثل حسادت و کینه جویی.
شک نیست که حسادت یک فعل طبیعی نیست، یک بیماری روانی است، هدف هم غیردوستی نیست، بلکه برعکس هدف زیان رساندن به غیر است. آنوقت ناچاریم تعریف اول را هم اصلاح کنیم و بگوییم: فعل اخلاقی، اعمّ از اخلاق خوب و اخلاق بد. بعد هم وقتی گفتیم فعل اخلاقی آن فعلی است که هدف غیر باشد، یعنی اعمّ از آنکه هدف احسان به غیر باشد (اخلاق خوب) یا هدف زیان رساندن به غیر باشد (اخلاق بد). تازه درست نمیشود. ظلم [را در نظر میگیریم.] یک کسی ظلم میکند ولی هدفش زیان رساندن به غیر نیست، هدفش منفعت خودش است ولو به خاطر