مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥ - حکمت عملی ( کلیات علوم اسلامی، ج ٢)
خودم میکنم، کاری است فردی و نسبی و مبتذل و حیوانی و بیارزش. اما آنجا که کاری را برای سیر شدن شکم انسانهای دیگر میکنم، کاری است کلی و متعالی و انسانی و با ارزش. با اینکه مقصد به هرحال سیر شدن است و سیر شدن فی حدذاته یک امر عادی و مبتذل است، کارهایی که برای سیر شدن انجام میگیرد اگر خصلت فردی داشته باشد: «من باید سیر بشوم» (که قهراً در هر انسانی به شکل خاص و به صورت جزئی و مخصوص به خود او خواهد بود) کاری است مبتذل و عادی، ولی اگر خصلت کلی داشته باشد: «دیگران باید سیر شوند» (قهراً این اندیشه در همه اذهان یکسان است) متعالی و مقدس و با ارزش است. علیهذا این اندیشه ارزش و قداست و تعالی خود را از ناحیه کلیت و عمومیت و اشتراک خود میگیرد.
ج. نظریه سوم این است که کارهای اخلاقی برخلاف نظریه اول، خودْ هدف نیستند بلکه هدف چیز دیگر است. هدف، خیر و کمال جامعه است که خود فرد نیز جزئی از آن است؛ یعنی جامعه به عنوان امری برون ذات و بیگانه هدف نیست، بلکه به عنوان یک «من» دیگر ماورای «من» فردی و زیست شناسی- که متعالیتر از «من» فردی و زیستی است- هدف است. اساساً- برخلاف نظریه دوم که میپنداشت دیگران به عنوان اموری برون ذات، هدف ارزشهای اخلاقیاند- امکان ندارد انسان یا هر موجود دیگر به سوی مقصدی حرکت کند که با خودش بیگانه باشد. هر حرکت همواره به سوی غایتی است که آن غایت در نهایت امر خود اوست.
هر حرکت از خود ناقص به خود کامل است. هر حرکت از قوّه به فعلیت است، و قوّه و فعل مراتب حقیقت واحدند. جامعه هدف است ولی به عنوان امری درون ذات نه برون ذات.
توضیح مطلب این است که جامعه خود، یک حقیقت و واقعیت است نه یک امر اعتباری. ترکیب جامعه از افراد، ترکیب اعتباری نیست، ترکیب حقیقی است؛ یعنی افراد جامعه از نظر جسمانی هرچند اموری جدا و منفصل از یکدیگرند و وحدت واقعی ندارند، ولی از نظر روحی و فرهنگی در اثر یک سلسله تأثیر و تأثّرها یک وحدت واقعی پیدا میشود. به عبارت دیگر افراد جامعه از نظر «شخص» بودن کثرت دارند و وحدتی ندارند، ولی از نظر شخصیت داشتن به وحدت واقعی رسیدهاند؛ از نظر «اندام» کثرت دارند و از نظر «وجدان» وحدت. به عبارت دیگر وجدان فرد یک جزء حقیقی از وجدان الکلّ است.