مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٤ - علی علیه السلام و روح نیایش
الهی! هَبْ لی کمالَ الْانْقِطاعِ الَیک وَ انِرْ ابْصارَ قُلوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها الَیک حَتّی تَحْرِقَ ابْصارُ الْقُلوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ الی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ ارْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِک ... الهی وَ الْحِقْنی بِنورِ عِزِّک الْابْهَجِ فَاکونَ لَک عارِفاً وَ عَنْ سِواک مُنْحَرِفاً..
تصور این معانی هم برای ما دشوار است.
دعای ابوحمزه نیز همینطور است. همچنین مناجات پانزده گانهای از امام زین العابدین هست که به مناجات «خَمْسَةَ عَشَر» معروف است و در کتاب مفاتیح هست: مناجات خائفین، مناجات ذاکرین، مناجات طالبین ... به قدری اینها عالی و لطیف و فوق العاده است که انسان حیرت میکند. در خود نهج البلاغه در این زمینهها چقدر زیاد است! قسمتی از آن را برایتان عرض میکنم.
در آن جملههای معروفی که امیرالمؤمنین خطاب به کمیل دارند و از اینجا شروع میشود که مردم سه دسته هستند: عالم ربّانی، متعلّمان، و مردم همجٌ رَعاع، بعد حضرت وارد این مطلب میشود که من خیلی حرفها دارم ولی آدمش را پیدا نمیکنم. افراد را تقسیم میکند، میگوید: بعضی، افرادِ خیلی باهوشی هستند، میفهمند ولی به آنها اعتماد نیست؛ همینها را وسیله مطامع و دنیاداری قرار میدهند. بعضیها آدمهای خوبی هستند ولی کودن و نفهماند و درک نمیکنند؛ و من به چه کسی بگویم، آخرش باید آنچه را که میدانم به گور ببرم، آدمش را پیدا نمیکنم. ولی بعد برای اینکه همه را مأیوس نکرده باشد، میفرماید:
اللَّهُمَّ بَلی لاتَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ، امّا ظاهِراً مَشْهوراً وَ امّا خائِفاً مَغْموراً ... وَ یزْرَعوها فی قُلوبِ اشْباهِهِمْ..
خلاصه مضمونش این است که همیشه یک دستهای هستند که خداوند آن معنویتها و حجّتهای خودش را به وسیله اینها در دل افراد قابل میکارد و کشت میکند. بعد درباره اینها میگوید: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلی حَقیقَةِ الْبَصیرَةِ علم به آن معنای