مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٩ - ریشه ارزش
دلیلی که انسان بالفطره به سوی امور مادی کشش دارد- که دلیل آن جز خلقت چیز دیگری نیست- به امور معنوی هم کشش دارد. این است که ما امور معنوی را دارای ارزش میدانیم ولی ارزش معنوی. مسئله «انسانیت» به این دلیل مطرح میشود که ارزشهای معنوی از مختصات انسان است و ارزشهای مادی از مختصات انسان نیست. انسانیت هر انسانی به این است که ارزشهای معنوی در او نیرومند باشد، و به هر مقدار که او بیشتر پایبند ارزشهای معنوی باشد ما او را در انسانیت کاملتر میشماریم.
قدمای ما که این مسائل را به این شکل طرح میکردند، روی یک سلسله مبانی طرح میکردند که قهراً به بن بستی هم برخورد نمیکرد. ولی امروز فرنگیها این مسئله را به شکل دیگری طرح کردهاند و به همین دلیل دچار بن بست شده است؛ هم خودشان به بن بست رسیدهاند و هم بشریت را دچار بن بست کردهاند. آمدهاند میان امور مادی و امور معنوی و نیز میان منفعت و ارزش تفکیک کردهاند، گفتهاند یک چیزهایی برای انسان نافع است و یک چیزهایی برای انسان نافع نیست ولی انسان برای آنها ارزش قائل است. دسته اول امور مادی است. دسته دوم با وجودی که مثل دسته اول نافع نیست ولی انسان برای آنها ارزش قائل است. میگوییم چرا؟
چطور چیزی که با واقعیت وجود انسان ارتباط ندارد و کمال افزا به انسان نیست و انسان بالذات جویای آن نمیباشد، برای انسان ارزش دارد؟! ریشه ارزشها را چگونه ارائه میدهید؟! وقتی من چیزی برایم نافع است دنبالش میروم. ولی یک چیزی که اساساً برای خیر من، برای سعادت من، برای کمال من هیچ نفعی ندارد، من ارزش برایش قائل باشم؟! و بعد هم برای من کمال انسانی شمرده شود و دیگران بیایند آن را تحسین کنند؟! یک امور فرضی و خیالی و قراردادی.
علت این است که اینها نمیخواستند میان ماده و معنا تفکیک کنند، یعنی نخواستند در مقابل ماده به معنایی قائل شوند و نخواستند برای واقعیت انسان یک معنویتی قائل شوند و بگویند آدمی شکم دارد، یک ماوراء شکم هم دارد؛ برای آنچه که شکمش نیاز دارد ارزش قائل است، برای آنچه هم که ماوراء شکمش نیاز دارد ارزش قائل است. آنها نمیخواستند ماوراء این قوّه مادی به قوّه دیگری قائل شوند. دیدهاند ظاهراً برای انسان جز این بنیه مادی چیز دیگری نیست؛ آنچه را که برای بنیه مادیاش مفید است به حساب آوردهاند، ولی چیزی که برای بنیه