مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٩ - منطق قرآن
بودن و رضایت دادن و غایت آمال قرار دادن اینها. وقتی که نقطه هدف، جلوگیری از انحصار و محدود شدن بشر به علایق مادی باشد، راه چاره سرکوب کردن و قطع و بریدن علایق طبیعی مادی و منهدم کردن این نیروها نیست، بلکه راه چاره آزاد کردن و به کار انداختن یک سلسله علایق دیگری است در بشر که آنها بعد از علایق جسمی پیدا میشوند و احتیاج به تحریک و احیا دارند.
پس در حقیقت تعلیمات دینی برای بیدار کردن شعورهای عالیتری در انسان است و آن شعورها در غریزه و فطرت بشر هستند، و چون عالیترند و از مقام عالی انسان سرچشمه میگیرند دیرتر بیدار میشوند و احتیاج به تحریک و احیا و بیدار کردن دارند. آن شعورها مربوط به معنویات است.
هر علاقهای چشمهای است از روح انسان که باز میشود و جاری میگردد.
مقصود دین، بستن چشمههای محسوس مادی نیست؛ مقصود باز کردن و کوشش برای جاری ساختن چشمههای دیگر است، یعنی چشمههای معنویات. و یا به عبارت دیگر هدف، محدود کردن و کم کردن نیروهای محسوس از آن مقدار که در متن خلقت به دست حکمت پروردگار آفریده شده نیست، بلکه هدف آزاد کردن یک سلسله نیروهای معنوی است که احتیاج به آزاد شدن دارد. با یک مثال ساده مطلب را توضیح میدهیم:
انسان فرزندی دارد و او را به مدرسه میفرستد. وقتی که میبیند آن بچه تمام علاقه و همتش به بازی و شکم خوارگی است ناراحت میشود و او را مورد عتاب قرار میدهد، او را بازیگوش و شکم خواره میخواند و با این عناوین او را ملامت میکند، زیرا میل دارد که در آن بچه علاقه به درس و کتاب و خواندن و نوشتن پیدا بشود. این علایق طبعاً از علاقه به بازی و خوراک دیرتر در بچه پیدا میشود، بعلاوه احتیاج دارد به تحریک و تشویق. غریزه علم در هر بشری هست، در عین حال باید آن را تحریک کرد.
ولی این دلیل نیست که پدر میخواهد فرزندش اساساً رغبتی به بازی و رغبتی به غذا و استراحت نداشته باشد. اگر روزی احساس کند که میل به بازی یا به غذا از بچه سلب شده فوق العاده ناراحت میشود و آن را دلیل بر یک نوع بیماری میگیرد و به طبیب مراجعه میکند، زیرا میداند بچه سالم در عین حال که باید به مدرسه و کتاب علاقه داشته باشد باید نشاط داشته باشد و به موقع بازی کند، به موقع غذا