مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٠ - آیا تناقض است؟
«من» است نه دو «من»، و این قابل قبول نیست که بگوییم انسان [دچار] تعدد شخصیت است. در روان شناسی نام یک بیماری را «تعدد شخصیت» گذاشتهاند، ولی همان بیمار هم واقعاً دو شخص نیست. اگر دو شخص باشد، هرکدام به راه خود میروند. یک شخص نامتعادل را گاهی میگویند که به بیماری تعدد شخصیت دچار شده، و الّا واقعاً او تعدد شخصیت ندارد. انسان که واقعاً دارای دو «خود» نیست، پس لابد چیز دیگری است.
انسان دارای دو خود به این معناست که دارای یک خود واقعی و حقیقی و یک خود مجازی است که آن خود مجازی ناخود است، و مبارزه با نفس که ما میگوییم مبارزه با خود، در واقع مبارزه خود با ناخود است. ما یک خود داریم به عنوان یک خود شخصی و فردی؛ یعنی آنگاه که من میگویم «من»، آن وقتی است که خودم را در برابر «من» های دیگر قرار میدهم و در واقع «من» های دیگر را نفی میکنم: من، نه شما. چیزی را برای این خود خواستن، یعنی برای این شخص در مقابل اشخاص دیگر و احیاناً بر ضد اشخاص دیگر. هر اندازه که «خود» انسان جنبه شخصی و فردی و جدایی از خودهای دیگر پیدا کند مربوط به «ناخود» اوست، یعنی مربوط به جنبههای بدنی و تن است. ولی انسان در باطن ذات خود حقیقتی دارد که اصلًا حقیقت اصلی ذاتش اوست و اینهای دیگر را که به عنوان خود احساس میکند، در واقع ناخود را خود احساس میکند. او همان چیزی است که قرآن از او به بیان فَاذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی [١] تعبیر میکند؛ یعنی یک حقیقتی است نه از سنخ ماده و طبیعت بلکه از سنخ ملکوت و قدرت، و از سنخ عالمی دیگر. به آن خود توجه کردن، یعنی حقیقت انسانیت خویش را دریافتن و شهود کردن. وقتی انسان به او توجه میکند، آن را به عنوان محض حقیقت در مییابد، چون جوهر او جوهر حقیقت است و با باطل و ضد حقیقتها و پوچها و عدمها ناسازگار است. او چرا با راستی سازگار است؟ چون راستی حقیقت است. و دروغ چون پوچی و نیستی و بی حقیقتی است، با او ناسازگار است. اصلًا جنسش با دروغ ناسازگار است. او از سنخ قدرت و ملکوت است، پس با عجز و ضعف و زبونی ناسازگار است؛ از سنخ علم است، با جهل ناسازگار است؛ از سنخ نور است، با ظلمت ناسازگار است؛ از
[١]. حجر/ ٢٩