مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٧ - تحقیر عقل در امثال سائر میان مردم و در ادبیات
که اینجا نقص وجود دارد.
اگر درد نمیبود، انسان احساس نقص نمیکرد و در نتیجه عضو دردمند را معالجه نمینمود. پس خود درد بد نیست، آن که بد است آن چیزی است که این درد اعلام آن است. درد، تازیانه زدن به انسان است که برو دنبال علاج. و لهذا بدترین بیماریها آن بیماری است که هیچ درد ندارد یعنی اعلام نمیکند، مثل بعضی سرطانها که وقتی انسان خبردار میشود که کار از کار گذشته و الّا اگر آن لحظه اوّلی که سرطان پیدا میشود اعلام بکند، زود معالجه میشود.
عقل و هوش و حس انسان، به دلیل اینکه منشأ احساس درد میشود محکوم نیست؛ چون این، حسِ آگاهی است و آگاه میکند و در مقابل لَختی و بیحسی است. و به همین دلیل است که ما در ادبیات خودمان یک مطلب بسیار عالی میبینیم که اگر انتقاد از عقل و هوش را به زبان جدّ بگیریم، آن مطلب نقطه مقابل است و آن ستایش درد است: «الهی سینهای درد آشنا ده». چرا درد را در جاهای دیگر ستایش کردهاند؟ آنها توجه به همین نکته داشتهاند که درد داشتن آگاهی داشتن است، درد داشتن تازیانهای است برای جنبش و حرکت و چاره جویی، و درد نداشتن سکون و بیحسی و لَختی است.
مولوی یک شعر بسیار عالی در همین زمینه دارد، میگوید:
حسرت و زاری که در بیماری است | وقت بیماری همه بیداری است | |