مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١١ - ب خود خانوادگی
و خیانت پرهیز میکنند. پس معلوم میشود که میتوان اخلاقی به وجود آورد و «خودی» را از بین برد بدون اینکه متکی به ایمان و معرفت باشد. این سخن را شما زیاد شنیدهاید، خود من هم زیاد شنیدهام و شاید مدتها هم به آن معتقد بودم که چنین چیزی میشود، ولی حالا مثالی برای شما عرض میکنم.
انواع « خود » و « خودپرستی »
الف . خود شخصی
وقتی که انسان تابع خودی و خودپرست است، یک خودی، خودی شخص خودش است. بعضی اشخاص اصلًا تنهای تنها زندگی میکنند، خودپرستی و جمیع رذایلی که مربوط به خودپرستی است (انواع تجاوزها، مظالم و سیئات اخلاقی) در آنها هست، فقط و فقط خودشان را میبینند و خودشان. دایرهای ترسیم کردهاند که مرکزش فقط خودشان و محیط آن از حول و حوش وجود شخصی و محیط شخصی خودشان تجاوز نمیکند؛ دایرهای کشیدهاند که خودشان در داخل آن و غیر خودشان همه بیرون از آن هستند. همه چیز را برای خودشان میخواهند. این، نوع ضعیف خودپرستی است.
ب . خود خانوادگی
ولی گاهی دایره خودپرستی یک مقدار بزرگتر میشود، به این معنی که خودپرستی خودپرستی است ولی دایره «خود» گاهی وسیعتر میشود. همان آدم خودپرست اگر متأهل شد و چند بچه آورد، چنانچه وارد خانه او شوید میبینید در خانوادهاش مرد عادلی است، به تمام معنی نسبت به بچههای خودش عادل است، بلکه گذشت و فداکاری هم دارد و هرگز به بچههای خود خیانت نمیکند، واقعاً به آنها دروغ نمیگوید و به قصد خیانت کردن با بچههای خودش تزویر نمیکند. خیلی اشخاص را میبینید در محیط خانه و خانواده صفا دارند ولی همین آدم وقتی بیرون میرود همه چیز را برای خانواده میخواهد. تمام صفات رذیله ناشی از خودپرستی در عین اینکه در خانواده نیست در بیرون از خانواده هست و چون واحدْ بزرگتر شده، حرص و فعالیتش هم بیشتر است. بارها میرود بیرون دروغ میگوید برای خانواده، تزویر میکند برای خانواده، نفاق میکند برای خانواده، مردم را اغوا میکند