مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢ - حکمت عملی ( کلیات علوم اسلامی، ج ٢)
عمل ضروری است پس آن عمل باید انجام گیرد؛ یعنی اگر مقصد و هدفی در کار نباشد «باید» هم در کار نیست.
در حقیقت همانطور که آنجا که انسانی میخواهد انسان دیگر را به کاری وادارد یا از کاری بازدارد به او امر یا نهی میکند، به توسط امر (باید) و یا نهی (نباید) که انشاء میکند طرف مقابل را به سوی کاری سوق میدهد یا از آن کار باز میدارد، و او از این امر و نهیها مقصدی دارد و این امر و نهیها و اطاعت و امتثالها وسیله رسیدن آمر و ناهی به مقصد خاص است، ذهن انسان نیز برای وصول به یک مقصد چارهای ندارد از اینکه «باید» و یا «نباید» را واسطه حرکت به سوی آن مقصد قرار دهد.
علیهذا «باید» و «نباید» در همه کارهای اختیاری هست، اختصاص به کار خاص ندارد، و هر باید یا نبایدی هدف و مقصد خاصی از فاعل را توجیه مینماید. از این رو در افراد مختلف که دارای هدفهای مختلف و متضادند، بایدهای متضاد وجود پیدا میکند. مثلًا دو دشمن یا دو رقیب، هرکدام هدفی دارد مغایر با هدف دیگری و قهراً هرکدام بایدها و نبایدهایی در ذهن خود دارد مغایر با بایدها و نبایدهای آن فرد دیگر. هدف هریک از دو متخاصم، پیروزی خود و شکست طرف مقابل است. قهراً این یکی با خود میاندیشد من باید فلان امتیاز را ببرم و او نبرد، و آن دیگری برعکس میاندیشد که من باید ببرم نه او.
اینجاست که همه بایدها و نبایدها جزئی و فردی و نسبی و موقت از کار درمیآید. چون دیدگاهها و نظرگاهها مختلف است، بایدها و نبایدها تضاد و تزاحم پیدا میکنند.
مثلًا اگر دو نفر با یکدیگر مسابقه کشتی میدهند، شخص ثالث اینطور قضاوت میکند که از نظر آقای «الف» باید چنین عملی صورت گیرد تا پیروز شود، اما از نظر آقای «ب» نباید بگذارد چنین عملی صورت گیرد بلکه باید فلان عمل دیگر صورت گیرد تا خودش پیروز شود. این گونه بایدها و نبایدها که همه فردی و جزئی و نسبی و موقت است، از قلمرو حکمت عملی خارج است.
اینجا مطلب دیگری در کار است و آن این است که آیا عقل و خرد بشر یک نوع باید و نباید دیگر هم دارد که در آن نوع از بایدها و نبایدها دیدگاهها همه یکسان است، کلی است نه جزئی، مطلق است نه نسبی، و حتی دائم است نه موقت؟