مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤ - حکمت عملی ( کلیات علوم اسلامی، ج ٢)
حسن معقول و یک زیبایی ذاتی وجود دارد. خود راستی، خیر و کمال نفس انسانی است. دروغ مغایر جوهر انسانی است. و باز به تعبیر دیگر راستی خود، یک هدف انسانی است ولی هدف مشترک همه انسانها.
انسان راستی را برای خود راستی انتخاب میکند نه به منظور دیگر، ولی اتفاقاً و تصادفاً این کمال ذاتی فردی به سود جامعه انسانی هم هست. سود جامعه انسانی در این است که افراد به کمال لایق انسانی خود برسند. پس آنچه برای فرد خیر و کمال است، برای جامعه و در حقیقت برای افراد دیگر سود و فایده است. خیر و کمال فردی مستلزم سود و نفع اجتماعی است.
ب. نظریه دوم که میتوان ابراز داشت این است که راستی و درستی و عدالت و امثال اینها، هرچند عام و مطلقاند ولی خود آنها هدف نیستند. آنچه در مورد این گونه اندیشههای بشری هدف است خیر دیگران است، خواه این هدف آگاهانه باشد یا غیر آگاهانه. انسان بدون آنکه خود خواسته باشد یا آگاه باشد، اجتماعی آفریده شده است. یعنی انسان دارای دو نوع هدف است و به دو نوع کار تمایل ذاتی دارد و از دو نوع کار لذت میبرد: یکی کارهایی که او را به هدفها و سودها و کمالهای فردی خودش میرساند. نوع دیگر کارهایی که نتیجهاش رسیدن افراد دیگر است به مقاصد و اهداف و نیازهای خودشان. پس انسان بالفطره به حسب ساختمان ذهنی و ساختمان تمایلات و عواطف و احساسات خود، هم در خدمت خود است و هم در خدمت افراد دیگر. آنچه «حکمت عملی» نامیده میشود، از نظر اینکه یک سلسله بایدها برای وصول به یک سلسله مقصدها و هدفهاست، با سایر بایدها و نبایدها فرقی ندارد؛ فرقی که هست در ناحیه هدفها و مقصدهای انسانی است. بعضی مقصدها و هدفها، غایات کمالی خود فردند و بعضی دیگر غایات کمالی افراد دیگر [١]. آنجا که به افراد دیگر مربوط میشود، بایدها و نبایدها عام و مطلق میگردد و حکمت عملی است. مثلًا آنجا که من کاری را برای سیر شدن شکم
[١]. به عبارت بهتر، متعلَّق بایدهای اخلاقی با متعلَّق سایر بایدها فی حدذاته و فی نفسه تفاوتی ندارد. از این نظر مثلًا فرقی میان خوردن و خدمت نیست؛ تفاوت در وجود لغیره و اضافی این افعال است که تا آنجا که به خود مربوط میشود، عادی است و آنجا که به غیر مربوط میشود، عالی است. از یک نظر ملاک اخلاقی بودن، برای غیر بودن است و از یک نظر ملاک اخلاقی بودن، کلی بودن و برای انسان بودن است.