مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٥ - نظریه منسوب به هایدگر
خیلی روی این مطلب تکیه کرده است که انسان دارای دو «خود» است: خود فردی و شخصی و جزئی، و خود کلی. یعنی مثلًا من یک خود دارم که به آن خود، این فرد و این شخص هستم، و شما یک خود دارید که به آن خود، آن فرد و آن شخص هستید با آن ابعاد خاص و با آن اضافات خاص که مثلًا پدر و مادرتان کیست، صفات و احوال و اطلاعاتتان چیست؛ و یک «خود» دیگر در درون همه انسانها وجود دارد که آن خودِ کلی است نه خود شخصی و فردی، خود انسانی است. مثلًا در من الآن دو «خود» وجود دارد. یک خود، منِ مثلًا الف فرزند ب است و خود دیگر، انسان است که در من وجود دارد. شما هم دارای دو خود هستید. یک خودِ فردی شماست، یکی هم انسان است که در شما وجود دارد. افراد دیگر نیز همینطور. این هم یک فرضیه است.
گفتیم قرآن میگوید با یک خود باید مبارزه کرد و خود دیگر را باید محترم و عزیز و مکرّم داشت، و با مکرّم داشتن این خود است که تمام اخلاق مقدسه در انسان زنده میشود و تمام اخلاق رذیله از انسان دور میگردد، و اگر این خود کرامت پیدا کرد، شخصیت خودش را بازیافت و در انسان زنده شد، دیگر به انسان اجازه نمیدهد که راستی را رها کند دنبال دروغ برود، امانت را رها کند دنبال خیانت برود، عزت را رها کند دنبال تن به ذلت دادن برود، عفت کلام را رها کند دنبال غیبت کردن برود، و امثال اینها. حال آیا این خود، همان خودِ [کلی و انسانی] است یا چیز دیگری است؟ این سؤالی است که ما امشب راجع به اینکه آن دو «خود» چیست و چگونه میشود آنها را توجیه کرد، طرح کردیم و جوابش را فردا شب ان شاء اللَّه برای شما عرض میکنیم.