مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٥ - نوع دوستی
اجرای آن چیست؟.
گفتیم برخی گفتهاند فعل اخلاقی فعلی است که ناشی از احساسات غیردوستانه باشد. اگر چنین گفتیم، فعل اخلاقی، هم تعریف شده و هم تا حدی عامل اجرایش شناخته شده. کاری که انسان برای خودش میکند (چون انسان وجود خودش را مسلّماً دوست دارد کاری را انجام میدهد که نفعش به خودش برسد) کار اخلاقی نیست. همینکه کار از دایره فردی خارج گردید و برای ایصال نفع به غیر انجام شد، اخلاقی است. این تعریف را البته رد کردهاند. میگویند در این صورت باید یک سلسله افعال را که قطعاً طبیعی هستند اخلاقی بنامیم، مثل کارهای مادرانه مادرها اعمّ از انسان و حیوان. اصولًا مادر احساس غیردوستی دارد ولی آن «غیر» تنها بچهاش میباشد. او به حکم بچه دوستی، یک سلسله کارها را انجام میدهد و فداکاریها میکند. البته اینها عواطف عالی و باشکوه و عظیم است ولی نمیتوان آن را اخلاقی نامید، زیرا یک نوع اجبار و الزام طبیعی و غریزی حکم به انجام آن میکند، و مادر در حالی که نسبت به فرزند خود این گونه محبت میکند نسبت به کودکان دیگر چنین حسی ندارد. در واقع کار او را نمیتوان غیردوستی نامید بلکه فرزنددوستی است، و نمیتوان اخلاقی نامید زیرا اخلاق باید دایره وسیعتری داشته باشد.
نوع دوستی
بعضی دیگر در تعریف فعل اخلاقی، غیردوستی به معنی اعمّ کلمه را به کار بردهاند.
گفتهاند فعل اخلاقی آن فعلی است که ناشی از احساسات نوع دوستانه باشد، که امروز روی آن خیلی تکیه میشود. ولی بحث درباره عامل اجرایش پیش میآید.
آیا اصلًا در انسان احساسات نوع دوستانه وجود دارد یا نه؟ در میان قدما، ارسطو انسان را به حکم طبیعت اجتماعی او مدنی بالطبع میدانست و معتقد به دو نوع غریزه بود: فردی و نوعی. میگفت انسان به حکم غرایز نوعی میخواهد خودش را با جامعه تطبیق دهد و همانطور که علاقه خاص نسبت به خودش دارد، به سرنوشت جامعهاش نیز علاقهمند است. در میان حکمای جدید، بیکن معروف است به نظریهای که تقریباً همان نظریه ارسطوست و خواسته بگوید که در انسان چنین غرایزی یافت میشود. ولی این مطلب از نظر علمی خوب تعریف نشده که