مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩ - معیار درستی و نادرستی در اخلاق
باید باشد، و چگونه بودن مربوط میشود به خویها و ملکات انسان که چگونه و به چه کیفیت باشد. در این بیان چنین فرض شده که به هرحال انسان یک چیستی و یک ماهیت دارد ماورای رفتارها و ماورای خویها و ملکاتش؛ اخلاق سروکار با ماهیت انسان ندارد.
ولی بنا بر نظریه اصالت وجود از یک طرف، و بالقوّه بودن و نامتعین بودن شخصیت انسانی انسان از طرف دیگر، و تأثیر رفتار در ساختن نوع خلق و خویها و نقش خلق و خویها در نحوه وجود انسان که چه نحوه وجود باشد، در حقیقت اخلاق تنها علم «چگونه زیستن» نیست، بلکه علم «چه بودن» هم هست.
معیار درستی و نادرستی در اخلاق
اینجا لازم است نکتهای روشن شود. آن نکته این است که در حکمت نظری- اعم از الهی و ریاضی و طبیعی- معیار مشخصی و منطق معینی برای کشف صحت و سقم نظریهها وجود دارد. اگر استدلال، استدلالی قیاسی باشد مثل استدلالات علم الهی، معیارهای منطق صوری کافی است؛ یعنی اینکه صورت استدلال مطابق قواعد منطقی باشد و ماده استدلال از اصول مسلّم بدیهی اوّلی و یا محسوس و یا تجربی باشد. و اگر استدلال، استدلال تجربی باشد، خود آزمون عملی و عینی کافی است برای کشف صحت و سقم آن نظریه.
در حکمت عملی چطور؟ ممکن است گفته شود که مسائل حکمت عملی از هیچ یک از دو طریق فوق قابل اثبات نیست؛ نه از طریق قیاسی و منطقی و نه از طریق تجربی. اما از طریق قیاسی به دلیل اینکه مواد قیاس باید از بدیهیات اولیه و یا محسوسات و یا وجدانیات و یا مجرّبات باشد، در صورتی که حکمت عملی مربوط است به مفهوم خوب و بد و مفهوم خوب و بد از بایدها و نبایدها انتزاع میشود و بایدها و نبایدها تابع دوست داشتنها و دوست نداشتنهاست و دوست داشتن و نداشتن در افراد یکسان نیست؛ مردم به حسب وضع شخصی و منافع شخصی هرکدام و هر دسته و یا هر طبقه و یا هر ملت و یا پیروان هر عقیده هدفها و خواستههای متفاوت دارند و هر فرد یا گروهی چیزی را دوست میدارد. پس بایدها و نبایدها و قهراً خوبیها و بدیها کاملًا امور نسبی و ذهنی میباشند. پس معانی اخلاقی یک سلسله امور عینی نیست که قابل تجربه و یا قابل اثبات منطقی باشد.