مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - معیار درستی و نادرستی در اخلاق
تجربه یا قیاس صرفاً در مورد امور عینی جریان دارند.
برتراند راسل از کسانی است که در فلسفه تحلیل منطقی خود به همین نتیجه رسیده است. وی در کتاب تاریخ فلسفه خود، ضمن تشریح نظریه افلاطون درباره «عدالت» و اعتراض معروف تراسیماخوس که: عدالت جز منافع اقویا نیست، میگوید:
این نظر، مسئله اساسی اخلاق و سیاست را در بر دارد و آن این است که آیا برای تمیز دادن «خوب» از «بد» معیاری جز آنکه به کاربرنده این کلمات میخواهد وجود دارد؟ اگر چنین معیاری وجود نداشته باشد، بسیاری از نتایجی که تراسیماخوس گرفته است اجتناب ناپذیر به نظر میرسد. اما چگونه میتوان گفت که چنین معیاری وجود دارد [١]؟.
و هم او میگوید:
اختلاف میان افلاطون و تراسیماخوس حائز اهمیت بسیار است ...
افلاطون میپندارد که میتواند اثبات کند که جمهوری مطلوب وی «خوب» است. یک نفر دموکرات که به عینیت اخلاق معتقد باشد ممکن است که بپندارد که میتواند اثبات کند که جمهوری افلاطون «بد» است. اما کسی که موافق تراسیماخوس باشد خواهد گفت: بحث بر سر اثبات یا رد نیست؛ بحث فقط بر سر این است که آیا شما آن دولتی را که افلاطون آرزو میکند «دوست میدارید» یا نه؟ اگر دوست میدارید برای شما خوب است، اگر دوست نمیدارید برای شما بد است. اگر عدهای دوست بدارند و عدهای دوست ندارند، نمیتوان به موجب «دلیل» حکم کرد، بلکه باید به زور متوسل شد، یا زور آشکار یا زور پنهان [٢]
[١]. تاریخ فلسفه غرب، ج ١/ ص ٢٤٢[٢]. همان، ص ٢٤٤