مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣ - نظریه افلاطون
به گوشهای از آنچه انسان باید پیشه کند توجه کردهاند. این مطلب پس از توضیح نظریات مختلف در مکتبهای مختلف، روشن خواهد شد. بحث خود را از نظریه افلاطون شروع میکنیم.
افلاطون نظریه اخلاقی خویش را در ضمن نظریه اجتماعیاش بیان میکند. به عبارت دیگر افلاطون از شاخه سیاست مُدُن به شاخه اخلاق میرسد. او بحث خود را از عدالت اجتماعی آغاز ج میکندج و به عدالت اخلاقی و فردی منتهی میشود.
افلاطون معتقد است فقط سه چیز ارزش دارد: عدالت، زیبایی، حقیقت [١]، و مرجع این سه چیز را افلاطون به یک چیز میداند و آن «خیر» است. پس فقط یک چیز ارزش دارد و آن «خیر» است و آن چیزی که باید در پی آن بود «خیر» است و آن چیزی که در پی آن بودن، اخلاق است «خیر» است. لازم است مطلب را توضیح دهیم.
افلاطون عدالت اجتماعی را اینچنین تعریف کرده است:
عدالت آن است که کسی آنچه حق اوست به دست بیاورد و کاری را در پیش گیرد که استعداد و شایستگی آن را داشته باشد [٢] درباره عدالت فردی میگوید:
در فرد نیز عدالتْ نظام و انتظام مؤثر و منتِج است، هماهنگی قوای یک فرد انسانی است، به این معنی که هریک از قوا در جای خود قرار گیرد و هریک در رفتار و کردار انسان تشریک مساعی کند [٣] پس میبینیم که عدالت را (چه عدالت فردی و چه عدالت اجتماعی) به توازن و تناسب تعریف کرده است. توازن و تناسب یعنی زیبایی. پس بازگشت عدالت به زیبایی است.
[١]. تاریخ فلسفه ویل دورانت، ص ٣٤[٢]. همان/ ص ٣٥[٣]. همان/ ص ٣٥