فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨ - چند مثال
طبیعت به حکم آنکه یک موجود مکتفی بذاته نیست (البته میگویند افراد استثنایی انسان مثل پیغمبران میتوانند مکتفی بذاته باشند، غیر آنها هیچ انسانی مکتفی بذاته نیست) از علل و شرایط خارج استفاده میکند و با کمک و استفاده از شرایط محیط است که تکامل پیدا میکند ولی آن که تکامل واقعی پیدا میکند اوست.
چند مثال
باز این را با مثالهایی میتوانیم روشن بکنیم. میگوییم که فلان بچه خطش کاملتر شده و پیش رفته است. این از نظر تعبیرهای عرفی و مجازی حرف درستی است ولی از نظر حقیقی نه؛ اوست که در خط نوشتن پیش رفته. خط، آن است که روی کاغذ آمده. آیا آن خطی که آن بچه در کلاس اول نوشته، همان است که روز به روز دارد بهتر میشود و حالا یک خط بسیار عالی شده است؟ نه، آن خطی که در کلاس اول نوشته، الآن هم که نگاه کنید به همان صورتی که بوده هست، ولی این انسان است که تمرین کرده، بعد خط امروز او را که با خط سال گذشتهاش مقایسه میکنیم، میبینیم از آن کاملتر است، مجازاً میگوییم خطش تکامل پیدا کرده است.
پس این خودش یک مسئله بسیار اساسی است. اینجور چشم بسته میخواهند بگویند تکامل ابزار تولید سبب تکامل اجتماع میشود. این را به شکلی بیان میکنند که گویی در واقع یک حرکت تکاملی در آنجا وجود دارد و یک پویایی واقعاً در ابزار تولید هست. نه، این پویاییها در نهایت امر، آنجا که پویایی حقیقی است، به خود انسان برمیگردد. سایر پویاییها- اگر هم تعبیر پویایی میکنیم- پویایی مجازی است به این معنا که نشستن کامل به جای ناقص هست ولی تکامل نیست. اگر ما خیال کنیم هرجا که کامل به جای ناقص مینشیند تکامل است، اشتباه کردهایم. تکامل این است که هویت واقعی ناقص تبدیل به هویت کامل بشود.
این مقدار را خود اینها هم قبول دارند، چون معنای حرکت همین است. در باب حرکت میگوییم حرکت شدن است. مگر این حرف را نمیزنیم؟ مگر خود اینها همیشه تکیهشان روی این جهت نیست که حرکت یعنی شدن و صیرورت؟ شدن یعنی تبدیل شدن هویت ناقص واقعاً به هویت کامل؛ نه اینکه ناقص را از صحنه خارج کنیم یک کامل را به جای آن بنشانیم.
پس تکامل مجازی یعنی نشستن کامل به جای ناقص بدون آنکه واقعاً ناقص در