فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٠ - دلگرم نبودن برده به کار
زیانی نبرد.
البته اینجا روی اصولی که اینها میگویند من نتوانستم چیزی به دست آورم و خیال هم نمیکنم چیزی باشد که اینها از نظر تکامل ابزار تولید قضیه را چگونه توجیه میکنند. اگر ما تنها از این نظر بگوییم که روز به روز بر عده بردگان افزوده میشد و همینطور که طبع بشر هست روز به روز بر فشار برده داران هم افزوده میشد چون بر حرص اینها افزوده میشد، روز به روز بیشتر میخواستند ولخرجی کنند و بیشتر میخواستند که یک کاری بکنند و بیشتر بر بردهها فشار میآوردند و این امور تدریجاً بردهها را با یکدیگر متفق و متحد کرد و بعد از طرف بردهها قیامهایی علیه اینها صورت گرفت که بردهها حق خودشان را به زور گرفتند؛ اگر اینجور توجیه کنیم البته توجیه معقولی هم میتواند باشد ولی قضیه صرفاً جنبه روانی پیدا میکند نه جنبه ماتریالیسم تاریخی به شکلی که اینها میگویند که تکامل ابزار تولید به مرحلهای رسید که دیگر آن روابط کافی نبود و باید تغییر میکرد؛ یعنی این مسئله را که در دوره بردگی ابزار تولید از چه مرحلهای به چه مرحلهای رسید که ایجاب کرد روبناها و روابط باید به شکل دیگری باشد که آن شکلِ فئودالیسم است کاملًا بیان نمیکنند، یک چیزهای جزئی ذکر میکنند که به قول خودشان از نوع تغییر کمّی است نه از نوع تغییر کیفی.
شکی نیست که ابزار تولید دائماً در حال تغییر و تبدیل است، چون بشر است و به قول اینها کاراکتر انقلابی و خاصیت انقلابی دارد، یا آنطور که ما فکر میکنیم روز به روز بر معلومات و تجربیاتش افزوده میشود، یعنی بشر دوره به دوره از نظر فکری و فنی تکامل پیدا میکند، برای اینکه همان قضیه ن و القلم است و بشر این قدرت را دارد که اندوختههای فکری و تجربههای خودش را برای نسلهای بعد باقی بگذارد، نسل بعد با سرمایههای فرهنگی که از نسلهای پیشین به ارث برده و تجربیات جدیدی که خودش میآموزد قهراً قدرت فنی و تکنیکی او بیشتر میشود و ابزار تولید توسعه پیدا میکند؛ یعنی حالت طبیعی این است. ولی هر تغییر تدریجی و هر توسعه تدریجی ابزار تولید کافی نیست برای اینکه خصلت انقلابی داشته باشد و دورهای را تبدیل به دوره دیگر کند مگر اینکه- همینطور که خود این آقایان میگویند- تدریجاً تغییرات کمّی تبدیل به تغییر کیفی بشود، یعنی یکدفعه صنعت یک وضع جدیدی پیدا کند که اصلًا با گذشته هیچ طرف مقایسه نباشد، مثل همان تبدیل آب به بخار، یعنی اصلًا تغییر ماهیت بدهد. مثلًا کشاورزی ماشینی با کشاورزی قبلی یک چنین اختلاف فاحشی دارد یعنی یک اختلاف