فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - کاهش عواطف انسانی در اثر پیشرفت تمدن
احساس نیاز میکردند.چون احساس نیاز میکردند، همه یکدیگر را برای بقای خودشان لازم میدانستند و روی این حساب به [حقوق] یکدیگر تجاوز نمیکردند. آنوقت ناچارند که این را معلول یک تکامل فکری بدانند که به آن قائل نیستند.
کاهش عواطف انسانی در اثر پیشرفت تمدن
یا باید به یک اصل دیگری قائل بشوند که آن اصل دیگر هم حتماً درست است و آن این است که انسانها هرچه که از تمدن دورتر بودهاند احساسات و عواطفشان بیشتر بوده و هرچه که به تمدن نزدیکتر شدهاند و لذتهای فردی و شخصی را بیشتر چشیدهاند از عواطفشان کاسته شده است. این یک اصلی است و مورد قبول هم هست. الآن یک مادر به اصطلاح متمدن، یک مادری که ذائقهاش این لذتهای مادی امروز را چشیده، تفریحهایش این است که مثلًا هواپیما سوار شود و از این کشور به آن کشور برود، آن سینما را ببیند، آن مجلس رقص را ببیند، امروز قبول دارند که اینجور مادرها اصلًا احساسات مادریشان ضعیف است، احساسات شوهرداریشان هم ضعیف است، اصلًا احساسات فامیلیشان ضعیف است. به هر نسبت که این احساسات جسمانی و بدنی و فردی قویتر باشد یعنی هرچه که انسان بیشتر این لذتها را بچشد، از عواطف روحی او کاسته میشود.
الآن هم یک مادر دهاتی عواطفش صد برابر یک مادر شهری به این معناست (شهری بودن یعنی شهری به معنای امروزی یعنی متمدن و ولنگارهای امروزی). یک زنِ این گونه یک زن بیعاطفه است. در گذشته- هرچه که ما جلوتر برویم- عواطف قبیلهای و فامیلی بیشتر بوده که خیلی امر محسوسی هم هست. شما الآن اگر به دهات بروید میبینید این صله ارحام یعنی این رابطه رَحِم خیلی قویتر است؛ نه فقط برادرها با یکدیگر و خواهرها با یکدیگر بلکه پسرعموها، پسرخالهها، پسر داییها، پسرعمهها و بلکه با دو سه پشت فاصله یک روابط نزدیک با یکدیگر دارند. مثلًا این به آن میگوید پسرعمو، آن به این میگوید پسرعمو. میپرسیم پسر کدام عمویت است؟ میگوید: او مثلًا نوه عموی پدرم است. در عین حال چنین روابطی هست. و گاهی بنی فلان بودن که در عرب ما میبینیم: من از بنی اسد هستم تو هم از بنی اسد هستی، من از بنی تمیم هستم تو هم از بنی تمیم هستی، یک عواطف خاصی را میان اینها تحریک میکرد.
بشرهای دورههای اولیه بر وجودشان عاطفه حاکم بوده، یعنی همان حالتی که