فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣ - پاسخ به یک فرضیه
استاد: نگفتهاند، ولی ما مطلب را میشکافیم.
- انسان با تجربهاش تمام اینها را جلو میبرد و تکمیل میکند.
استاد: در این صورت ما نمیتوانیم اقتصاد را زیربنا بدانیم. آنوقت همه اینها همدوش یکدیگر قرار میگیرند. دلیل ندارد که ما بگوییم چون اقتصاد پیش رفته آنها تغییر کرده است.
- اینها مربوط به اقتصاد است. دولت یا اخلاق یا فلسفه، هرکدام یک نقشی در توجیه اقتصاد و در وضع اقتصادی دارند.
استاد: این که مدعای اینهاست. شما یک وقت میگویید اصلًا در هنر تکامل معنی ندارد، در فلسفه تکامل معنی ندارد. پس آن فقط یک امری است که توجیه میکند یک امر دیگر را، دیگر تکامل یعنی چه؟ این را نمیگویند، آنها میگویند همه چیز در تکامل است، منتها میگویند تکامل آن تابع این است. وقتی که میگوییم اینها هم تکامل پیدا میکند، چرا ما این تکاملها را در عرض یکدیگر قرار ندهیم و بیاییم یکی را تابع محض دیگری قرار بدهیم؟ که بعد بگوییم این تکامل فقط به خاطر این بوده که انعکاسی از تکامل اوست. چرا انعکاسی از تکامل او باشد؟ همین طوری که خود آن تکامل محصول تجربه بشر با موضوع خودش است تکاملهای دیگر نیز چنین هستند. مثلًا صنعت خطاطی که یک هنر است. به حکم تجربه بشر که مرتب خطاطی بعد از خطاطی میآید، آن سرمشق این قرار میگیرد، آن یک ابتکار میکند این یک ابتکار، تکامل پیدا میکند. مثلًا بگوییم چرا خط نسخ یا نستعلیق میر و یا خط ثلث بایسنقر اینقدر عالی است؟ چون تابع وضع ابزار تولید است!
- رغبت بیشتر شده، جنبه اقتصادی به آن شکل خط بیشتر تعلق گرفته.
استاد: چه دلیلی دارد؟ الآن ما دو مطلب داشتیم: یک مطلب این بود که وقتی ما میگوییم ابزار تولید، مقصود همین ابزارهای مادی تولید است. اگر این را بگوییم، ایراد