فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩ - نظریه فطرت
میزنید، در باب قوانین چنین حرفی را میزنید. در آنجا ما ایراد نگرفتیم. اگر در باب علم، ما چنین حرفی را بزنیم، بگوییم ما انسان و مغز انسان و نیروی علمی انسان را جزو ابزار تولید میشماریم، آن را از روبنا میآوریم به زیربنا و جزو زیربنا قرار میدهیم. ولی اینها اینجور نمیگویند. اساساً علم را بهطور کلی- چون اندیشه است- اصیل نمیدانند. اگر بخواهند برای علم اصالتی قائل بشوند آنوقت دیگر از نظر خودشان ایده آلیستاند و ماتریالیست نیستند. اینها که میگویند ماتریالیسم تاریخی، میخواهند ماده را علت محرک بدانند. آنطور که شما میگویید، علم میآید خودش نیروی محرک قرار میگیرد. ولو اینچنین تعریف بکنیم و بگوییم که قوای تولید، ابزار تولید شامل انسان و مغز انسان هم میشود، مغز انسان که گفتید یعنی علم انسان، و در این صورت این نظریه ایده آلیستی است. اینها نمیخواهند چنین حرفی را بزنند چون نوعی اصالت برای علم قائل شدن است که با اصل فلسفه ماتریالیسم جور در نمیآید که ما برای علم اصالت قائل بشویم ولو اینکه علم را به عنوان اینکه جزو ابزار تولید است وارد نیروی محرک بکنیم. بالاخره برمیگردد به وجدان انسان و این همان است که اینها از آن فرار میکنند.
نظریه فطرت
حال ما میخواهیم ببینیم نقطه مقابل این نظریه چیست، یا به عبارت دیگر میخواهیم ببینیم نظریه خودمان در اینجا چه از آب درمیآید. گفتیم نظریه ما نظریه فطرت است و نظریه خاصی است. در ذیل آیه «فَاقِمْ وَجْهَک لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَالنّاسَ عَلَیها» [١] آقای طباطبایی یک بحث خیلی خوبی کردهاند ولی متأسفانه مختصر بحث کردهاند، یعنی اگر با توجه به این مسائل بحث میشد [جامعتر بود.] اصول بحث خیلی عالی است، اگر بیشتر رویش کار میکردند و تشریح میکردند خیلی بهتر از آب درمیآمد، ولی اصل مطلب بحثی بسیار عالی است. ایشان راجع به اینکه دین فطری است (نه راجع به اینکه خصوص توحید فطری است، آن را در جای دیگر بحث کردهاند، چون اینجا دارد: لِلدّینِ حَنیفاً) یک بحثی تحت این عنوان طرح کردهاند که در طبیعت به طور کلی هر موجودی که استعداد یک کمالی و یک تکاملی را دارد مجهز است به جهازاتی که با آن
[١] روم/ ٣٠.