فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧ - ریشه های برده داری
همینطور باشد- در ابتدا وجود داشته، به اعتبار همان حکومت قوی و شدید عاطفی قبیلهای بوده [١] و این خود به خود در یک دایره محدودی میتواند حاکم باشد. وقتی که عدد افراد قبیله تکثیر پیدا کرد به حدی که افراد نتوانند یکدیگر را درست بشناسند، دیگر حکومت این عاطفه هم ضعیف میشود، حکم یک سلولی را پیدا میکند که تا یک اندازه معین میتواند بزرگ بشود و اگر از آن حد گذشت بعد به دو سلول دیگر تقسیم میشود و هرکدام از اینها وقتی که بزرگ شدند باز به دو سلول دیگر تقسیم میشوند. آن وقت است که باز آن حس «من» که همان حس سودجویی و حس استخدام است [فعال میشود.] وقتی که آن حسی که او را تحت الشعاع قرار داده بود یعنی حس «مایی»- همان حسی که ما الآن در محیط خانوادگی خودمان میان برادرها و خواهرها، پدر و فرزند، مادر و فرزند، زن و شوهر احساس میکنیم- ضعیف شد آن حس به فعالیت خودش میپردازد؛ و در آن حس هم هیچ فرق نمیکند که آن که انسان میخواهد از آن سود ببرد جماد، نبات، حیوان یا انسان باشد. قهراً دیگر آن وقت زمینه برای برده داری و استخدام یک انسان انسان دیگر را به وجود میآید.
ریشه های برده داری
این مطلب را باید اضافه کنم: استخدام انسان انسان دیگر را، درجات و مراتب دارد. یک درجه همان است که فقط میخواهد کار نکند و از کار دیگران استفاده کند. این حد اوّلی قضیه است. یک درجه دیگر این است: بعد که یک موضوعی مثلًا جنگ یا اختلاف دینی، مذهبی، محلی و بالاخره خصومتهای بزرگ پیش میآید به طوری که دو گروه به روی یکدیگر اسلحه میکشند و هر گروهی به هر دلیلی خود را مجاز میداند که خون گروه دیگر را بریزد، در اینجا آن که خون دشمن را برای خودش مباح میداند قهراً به طریق اولی مجاز میداند که کار او را هم به خودش متعلق بداند؛ یعنی انسان وقتی به حالی درمیآید که برای خون طرف هم دیگر هیچ احترامی قائل نیست، به طریق اولی برای هرچیزی که به او تعلق داشته باشد احترامی قائل نیست. آنوقت اینها از انسانهایی که در جنگها با آنها مبارزه میکرده و آنها را میزدهاند و میکشتهاند احیاناً به منظور بردگی
[١] البته یک علتش را عرض کردیم. علل دیگرش را هم تا یک حدی قبول داریم، نه به شکلی که آنها میگویند.