فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥ - دو تناقض
شدهاند. از اینها میپرسیم مذهب، اوّلی که پیدا شد چرا پیدا شد؟ میگویند معلول جهل بشر بود و یک نوع سرگرمی برای بشر بود. بشر برای خودش یک نوع تسلّی خاطر در مذهب به وجود آورد، و همین به سود طبقه ارباب بود. حال لازمه این حرف چیست؟ آیا مذهب که یک تخدیر و یک تریاک است میتواند ولو در یک شرایط محدودی منشأ تکامل جامعه بشود؟ بدیهی است که نمیشود.
نکته خوبی است: اگر ما در مورد اخلاق یا علم و یا حقوق این حرف را بزنیم خیلی ساده است چون میگوییم هر اخلاقی متناسب با یک زمان است و این اخلاق در زمان خودش یک عامل پیش برنده است ولی شرایطش که عوض شد همین عامل پیش برنده یک عامل عقب برنده میشود.
این مانعی ندارد که یک چیزی در یک زمان در یک شرایط عامل تکامل باشد در شرایط دیگر نه.
ولی آنچه که در آن شرایط عامل تکامل هست دیگر عامل تخدیر نیست. حقوق هم همینطور است. هر حقوقی در زمان خودش یک شیء مترقی بوده، در زمان بعد نباید وجود داشته باشد.
در مذهب یک وقت ما همین حرف را میزنیم، میگوییم مذهب هم نظیر اخلاق و حقوق و علم و فلسفه در زمان خودش یک امر مفید به حال جامعه و عامل تکامل است، وقتی که دوره و زمانش میگذرد عامل تأخّر است؛ در این صورت دیگر ما نمیتوانیم بگوییم از ابتدا مذهب عامل تخدیر بوده. شما به صراحت گفتید وقتی که طبقه محروم از منافع خودش محروم ماند نیاز داشت به یک امری که سبب تسلّی خاطر و تسکین خاطرش بشود، نیاز داشت به یک تریاک. مثل یک آدمی که بچهاش میمیرد و دچار مصیبت عظیمی میشود، نمیتواند تحمل کند، به مشروب پناه میبرد خودش را مست میکند که چیزی نفهمد، به تریاک پناه میبرد برای اینکه میخواهد خودش را به آن عادت بدهد که سرگرمی پیدا کند. دیگر این مشروب و تریاک که نمیشود عامل تکامل او باشند. حداکثر همان تسلّی خاطر است برای او.
ولی اینها چارهای ندارند؛ همینها که میگویند از اول مذهب عامل تخدیر بود، در یک جای دیگر قبول میکنند که هر مذهبی در زمان خودش عامل ترقی و تکامل بوده است، عیسویت در زمان خودش عامل ترقی بود، اسلام در زمان خودش همینطور بود. این خودش یک تناقض بسیار صریحی است.
تناقض دومی که اینجا هست این است که روی اصول مارکسیستی چه کسی باید طرفدار مذهب باشد و چه کسی مخالف مذهب؟ قهراً آن گروهی که منتفع میشوند [باید