فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٧ - ١ ارزش استعمال یا مفید بودن
پس اینجا ملکیت هست و مالیت نیست.
ممکن است یک جایی مالیت باشد ملکیت نباشد. مثال میزنند، میگویند خیلی اشیاء در خودِ متن طبیعت و خلقت به وجود میآید که اینها مالیت دارند ولی چون علت ملکیت پیدا نشده [١] هنوز ملکیت در کار نیست. مثلًا یک زمین قابل زراعت و قابل احیاء (احیاء موات) مالیت و ارزش دارد ولی مادامی که کسی آنجا را احیاء و آباد نکرده ملک کسی نیست. وقتی که احیاء کرد آنوقت ملکیت هم پیدا میکند. یا یک گوهر قیمتی که در ته یک دریا هست و هنوز غواصی نرفته آن را از آنجا دربیاورد، مالیت دارد ولی ملکیت ندارد چون هنوز کسی آن را حیازت نکرده و تا کسی حیازت نکرده ملک کسی نیست. پس مملوک نیست ولی مال هست. در فقه چنین تفکیکی میان مالیت و ملکیت میکنند که این تفکیک در بعضی از این مسائل به درد ما خواهد خورد.
شرایط مالیت یا ارزش مبادله :
١. ارزش استعمال یا مفید بودن
حال برویم سراغ مالیت یا به قول اینها ارزش. ارزش مبادلهای از کجا پیدا میشود؟ اگر بگویند ارزش استعمال از کجا پیدا میشود، گفتیم ریشه ارزش استعمال مطلوبیت است، نافع و مفید بودن است، همین قدر که چیزی برای بشر نافع و مفید بود میگوییم ارزش استعمال دارد، اعم از آنکه برای یک فردْ بالخصوص ارزش استعمال داشته باشد مثل همان عکس پدر که مثال زدیم یا اینکه برای عموم مردم ارزش استعمال داشته باشد. اگر چیزی ارزش استعمال نداشته باشد شرعاً هم میگویند مالیت ندارد، و در فقه میگویند چیزی که مالیت ندارد مبادله آن جایز نیست یعنی نمیشود آن را به جای مال به کار برد.
شنیدم بعضی از اعیان و اشرافهای قدیم که همیشه دنبال یک چیزی میگردند که برای اینها امتیازی از دیگران باشد، وقتی امتیازهایی در جامعه کسب میکنند و بعد میبینند این امتیازها را دیگران هم کم کم برای خودشان گرفتند و شریک پیدا کردند و اینها از آن تنهایی و یگانگی خارج شدند، اینها را دور میریزند و باز میروند دنبال یک چیزی که دیگران نداشته باشند. مثل خانمهایی که میخواهند یک لباسی داشته باشند که هیچ کس نداشته باشد. آن لباس تا آن وقت برایش ارزش دارد که کس دیگر آن را ندارد،
[١] چون ملکیت یک علت خاص میخواهد.