فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠ - ایراد دوم
ایراد دوم
مطلب دوم، که این هم مهم است و خیلی باید توجه کرد:
مکرر خواندهایم که اینها میگویند حرکت معلول تضادهای درونی است. اگر تضاد نباشد حرکت نیست و چون تضاد هست حرکت هست و چون تضاد درونی هست بنابراین حرکت احتیاج به عامل بیرونی ندارد. این حرفی که اینها این همه تکرار میکنند، یعنی جنبه ضد ماوراء الطبیعی دیالکتیک، یکی در همین جهت است که حرکتها معلول تضادهاست. پس اینکه میخواهند حرکتها را به یک محرّک اوّلی یعنی به بیرون از دستگاه دیالکتیک منتهی بکنند، غلط است. دستگاه دیالکتیک یک دستگاه خودسامان است؛ یعنی علت حرکت در درون اشیاء و آن تضاد درونی اشیاء است و تضاد هم ذاتی اشیاء است. هر چیزی در درون خودش ضد خودش را دارد.
آن وقت این سؤال پیش میآید: در دوره اشتراک اولیه کدام تضاد وجود پیدا کرد؟ چون اینها گفتند که تضاد، اول میان ابزار تولید و روابط تولیدی پیدا میشود. روابط تولیدی فرع بر مالکیت است. آیا در آنجا مالکیت اشتراکی بر ابزار تولید بود، بعد ابزار تولیدی آمد که چون کاملتر شده باید اختصاصی باشد و این ابزار تولید با مالکیت اشتراکی سازگار نبود؟ یا قوانین اجتماعی با آن تضاد داشت؟ تأسیسات اجتماعیشان برضد ابزارهای جدید بود؟ هیچ یک از اینها نیست. و بالاتر، تضاد طبقهای است. اینها حرفشان این است که تاریخ را تضادها به وجود میآورد. مارکس و انگلس تصریح کردهاند که تاریخ جز کشمکش طبقاتی چیزی نیست. پس در انتقال از دوره کمون اولیه و اشتراک اولیه، ما اول باید قائل به تضاد طبقاتی بشویم، این تضاد طبقاتی ناشی از یک نوع روابط تولید باشد که آن روابط تولید ناشی از نوع ابزار تولید باشد و آن تضاد طبقاتی منجر به این انتقال شده باشد. آن دوره که دوره تضاد نیست.
- یکی از اصول دیالکتیک این است که جامعه در هر حال رو به سوی تکامل میرود.
استاد: بدون تضاد؟
- عرض میکنم؛ یعنی مرحله فئودالیسم قطعاً یک مرحله برتر از مرحله