فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤ - تئوری وحشتناک
جای انسان کار میکند، انسان فقط باید مراقب این کارگر باشد؛ همانطور که در گذشته اگر انسان کار میکرد انسانهایی مراقب او بودند. کشاورز میرفت به دنبال شخم زدن یا درو کردن، زن و دخترش مراقب این کارگر بودند که مثلًا بروند ناهارش را سر زراعت به او بدهند که دیگر مجبور نشود بیاید، یا لباسش را آنها برایش بشویند و وسایل دیگر را آنها برایش تهیه کنند. در واقع او کار میکرد آنها مراقبش بودند. حالا در عصر ماشین، بشر با قدرت فکری و مغزی خودش توانسته چیزی را اختراع و ایجاد کند که او به جای انسان کار کند با مقیاس بسیار وسیع، یعنی به جای صد انسان یا هزار انسان و یا ده هزار انسان کار کند؛ احتیاج به انسان فقط از نظر مراقبت باشد که همین جور هم هست، منتها هرچه که صنعت کاملتر میشود اختیار را از انسان بیشتر میگیرد یعنی صنعت وقتی که ناقصتر است انسان با ماشین شرکت میکند، یک مقدار از کار را انسان انجام میدهد یک مقدار را ماشین.
مثلًا در چاپخانههایی که تا چند سال پیش بود یک اهرمی وجود داشت که یک انسانی باید این را بچرخاند تا این ماشین حرکت و چاپ کند. بعد ماشینهای کاملتری آمد که خود ماشین این کار را انجام میدهد و احتیاجی نیست که با دست آن را حرکت بدهند. بعد کارگر کارش فقط این بود که بیاید حروف را بچیند، غلطگیری کند و بعد حروف را بریزد. بعد ماشینهای روتاتیو آمد.
حالا این ماشینها که آمده خیلی از این کارها را از دست کارگرها گرفته یعنی با اینکه کار را با مقیاس وسیعتر از سابق انجام میدهد احتیاج به کارگر کمتری دارد، حتی یک قسمت مراقبتها را هم خودش انجام میدهد. مثلًا در کارخانههای نخریسی یکی از مراقبتهایی که کارگر باید بکند این است که باید مراقب باشد که اگر نخِ یکی از دوکها پاره شد فوراً با دست آن قسمت را نگه دارد و بعد سر این دو نخ را به یکدیگر گره بزند، دومرتبه دگمه را بزند تا ماشین کار کند. دو سه سال پیش به کاشان رفته بودیم؛ وقتی که [کارخانه نساجی را] نشان دادند دیدیم از جمله چیزهایی که حالا به صورت خودکار درآمده این است که همینطور که این دستگاه دارد کار میکند، یک جا که یک نخ پاره میشود، بهطور خودکار آن قسمت میایستد، بعد یک دستگاه دیگر میآید سر این دو نخ را به همدیگر گره میزند و آنگاه دومرتبه کار میکند؛ یعنی نیاز به کارگر هم از بین رفته ... [١]
[١] [چند ثانیهای در نوار افتادگی دارد.]