فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥ - نظریه صحیح
استعداد ادبیاش خوب است، یکی استعداد عملی و فنیاش خوب است، که این مسئله دیگری است و وجود دارد.
پس این نظریه هم که ما انسان را اجتماعی بالطبع بدانیم آن گونه که حیواناتِ اجتماعی اجتماعی هستند، درست نیست. حال در اینجا نظریات دیگری هست.
ما در سخنان ارسطو در مورد اینکه انسان مدنی بالطبع است- نه در مورد مسئله بردگان و ... که آن را به عنوان مثال عرض کردم- یک مطلبی که نظریهاش را کاملًا مشخص کند که به چه معنا میگوید مدنی بالطبع، نداریم ولی احتمال میدهیم منظورش یکی از این نظریات باشد که عرض کردیم. از این دوتایی که الآن گفتیم اولی قطعاً منظورش نبوده و اگر فرض کنیم دومی منظورش بوده مسلّم غلط است، و بعید هم هست که دومی منظورش بوده است.
نظریه صحیح
نظریه سوم درباره معنی «انسان مدنی بالطبع است» این است که انسان به حسب خلقت با یک سلسله استعدادها و امکانات آفریده شده است که به فعلیت رسیدن و به کمال رسیدن این استعدادها امکان ندارد مگر در پرتو تعاون اجتماعی. حیوان هر مقدار استعدادی که دارد در همان زندگی انفرادیاش ظهور میکند و به فعلیت میرسد. حیوانات اگر هم بخواهند زندگی اجتماعی داشته باشند شخصیتشان تغییر نمیکند، یعنی یک شخصیت دیگری از اینها بروز نمیکند. ولی انسان استعدادهایی دارد که آنها را فقط در جامعه میتواند به فعلیت برساند، اگر جامعهای نباشد به فعلیت نمیرسد، مثل استعداد علمی و استعداد فراگیری. این استعداد فراگیری یک استعدادی است که اگر انسان بخواهد تنها زندگی کند این همه امکاناتی که در مغز او برای فراگرفتن مسائل و مطالب هست، همه خام باقی میماند یعنی هدر رفته است. و همچنین استعدادهای ذوقی که در انسان هست امکان به فعلیت رسیدنش در پرتو اجتماع است.
پس در عین اینکه انسان به حسب غریزه به سوی زندگی اجتماعی کشیده نمیشود ولی نیاز به زندگی اجتماعی دارد، یک نیاز طبیعی. نیاز طبیعی داشتن غیر از این است که غریزه هم او را به آن سو میکشاند. مثلًا بچه طبیعتاً به تعلیم و تربیت نیاز دارد اما غریزه بچه او را به سوی تعلیم و تربیت نمیکشاند. استعدادها و ذخائر کأنه اینطور است که خدا انسان را با یک سلسله ذخائر وجودی آفریده است که این ذخائر وجودی در پرتو زندگی اجتماعی در وجود او قابل اکتشاف و بیرون آمدن و به فعلیت رسیدن و بروز کردن است.