فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩ - نظریه صحیح
از خواص جسم بما انّه جسم است که مشترک میان همه اجسام است و لهذا در قلمرو فیزیک است. مگر جاندارها از قانون جاذبه مستثنی هستند؟ جاندارها هم تحت قانون جاذبهاند ولی نه از جنبه جاندار بودنشان بلکه از جنبه جسم بودنشان، و لهذا جاندار وقتی هم بیجان بشود و بمیرد قانون جاذبه همانطور بر آن حکومت میکند که قبلًا حکومت میکرد. مثلًا مغناطیس آنطور روی اشیاء اثر میبخشد که خاصیت مخصوص آهن و مغناطیس و امثال اینهاست. اگر فرض کنیم آهن جاندار هم باشد همین طور است. و یا تأثیرات نور، همین مثالی که اینجا ذکر کرده است. نور از آن جهت که نور است یک سلسله تأثیرات فیزیکی دارد. این تأثیرات فیزیکی فرق نمیکند که [روی چه باشد] و لهذا شما میبینید که روی صفحه کاغذ، عکسبرداری میشود و به قول اینها روی شبکیه چشم هم عکسبرداری میشود؛ همان کاری را که دوربین روی فیلمِ خودش انجام میدهد نور روی شبکیه چشم انجام میدهد. این یک کار مشترک است.
پس نظریه اول این است که طبیعی است ولی طبیعت فیزیکی، یعنی خاصیت جسم بما أنّه جسم است و قضیه در قلمرو فیزیک قرار میگیرد. ولی دومی از مختصات جاندارهاست و آنچه که از مختصات جاندارهاست هیچ در قلمرو فیزیک قرار نمیگیرد، مثل محبت مادری. محبت مادری را فیزیک نمیتواند توجیه کند، عشق را فیزیک نمیتواند توجیه کند که چیست. اینها چیزهایی است که در قلمرو جانداران است. البته هرچه که در قلمرو جانداران میآید رازش مهمتر میشود و لهذا اینجور قضایا را علم همین قدر میگوید وجود دارد و آن را با یک تعبیر مبهمی به نام «غریزه» بیان میکند. اما این غریزه چیست و چگونه است؟ میگوید محبت مادر یک امر غریزی است. آیا همین که کلمه غریزه باشد مشکل حل شده؟ ولی همین قدر میدانیم که این محبت مادری از مختصات جانداران است، آنهم نوع خاص جانداران که چنین رابطهای میان یکی و دیگری باشد.
این است که اینها با همدیگر فرق میکنند.
- یعنی نظر اینها در مورد اجتماعی زندگی کردن انسان این است که اثرات طبیعی جسم انسان باعث این امر میشود؟
استاد: در مثالی که اینجا ذکر کرده بود چنین چیزی است. حالا ما صد درصد به گردن اینها نمیگذاریم. ظاهر حرفش این است که چنین چیز خیلی ساده طبیعی هست.