فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧ - مفتاح فهم تاریخ
از خود بیگانگی بشر شمرده- قهراً ترک میکند.
- ... میگوید: انگلس نه تنها تولید را در تغییر اجتماعات عامل تعیین کننده میداند بلکه آن را علت اساسی تغییر و تکامل بشر و افتراق آن از جاده اولیهاش میشمارد. انگلس توضیح میدهد که چطور در میمونها اعمال دست و پا از یکدیگر تفکیک و در اثر از بین رفتن جنگلها عمل پا برای تعقیب شکار، پیوسته صورت کاملتری اتخاذ کرده و دیده شده است که میمونها برای حفظ خود از تغییرات جوّی به ساختن لانه و یا بهتر بگوییم خانه اقدام کردهاند و این کار توسط دست انجام شده است.
استاد: این که نظریه خیلی کهنهای است که حالا دیگر کسی از نظر زیستی این نظریه را قبول ندارد، یعنی تقریباً بازگشت به نظریه لامارک در مسئله کار است که کار عامل تکامل است، یعنی انسان و حیوان در اثر نوعِ کار به این مرحله تکامل رسیدهاند و حال آنکه نظریه جدید این نیست، مسائل جدید که مطرح شده این حرفها دیگر از بین رفته است.
مفتاح فهم تاریخ
یک جملهای اینجا بود که بعد هم باز به آن خواهیم رسید، جملهای که شما از کتاب لودویک فویرباخ خواندید: «مفتاح فهم تاریخ در تکامل تاریخی، کار یعنی تولید میباشد.» این یکی از آن مسائل خیلی اساسی است که باید توجه کرد و به مسئله شناخت مربوط میشود. کسی (غیر اینها) مثلًا میخواهد یک مکتب فلسفی را بشناسد؛ میخواهد بشناسد که بوعلی سینا چه فلسفهای داشته، حالا یا در ماوراء الطبیعه یا در اخلاق و یا در طبیعیات. یا مثلًا غزالی در زمان خودش چه اندیشههایی داشته، یا فلان هنرمند مثلًا حافظ که یک شاعر است چه نوع اندیشههایی داشته، و یا فلان نقاش، فلان صنعتگر در زمان صفویه. برای دیگران، شناختن یک فلسفه، یک فکر، یک ادبیات، تا چه رسد به شناختن یک دین و مذهب، مجزای از وضع تولیدی اجتماع امکان پذیر است؛ یعنی ما برای اینکه بوعلی سینا را بشناسیم هیچ ضرورت ندارد که نظام تولیدی عصر بوعلی را بشناسیم تا بدانیم که فلسفه بوعلی چیست. سایر قسمتهای تاریخ هم همینطور است.