فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨ - نظریه صحیح
دارد.
- ما میخواهیم بگوییم دلیل بر اینکه انسان از حالت انفرادی به اجتماعی آمد ...
استاد: نمیگوییم از حالت انفرادی. ما که میگوییم انسان اجتماعی است بحثمان سر این جهت است که چنین چیزی در انسان هست، چون این قضیه هیچ معلوم نیست که اول انسان انفرادی زیست میکرده بعد به زندگی اجتماعی آمده است. از نظر زمانی هیچ کس این را مطرح نکرده و لااقل برای ما این قضیه مطرح نیست که انسان یک مدتی کاملًا انفرادی زندگی میکرده بعد آمده زندگی اجتماعی را انتخاب کرده است؛ معلوم نیست چنین چیزی باشد. از اولی که انسان بر روی زمین آمده، زندگی اجتماعی کرده است.
بنابراین نظریه پنجم نظریه خیلی خوبی است. معنی این حرف این است که اگر زندگی انسان انفرادی بود نه معاویه معاویه بود نه ابوذر ابوذر. تا زندگی اجتماعی نباشد معاویه معاویه بودنش ظهور نمیکند، ابوذر هم ابوذر بودنش ظهور نمیکند. در زندگی انفرادی هر دوی اینها دو موجود علی السویه بودند، ولی در زندگی اجتماعی است که یک انسان تا آن حد تعالی پیدا میکند و یک انسان دیگر تا این حد تسافل پیدا میکند. آنچه که انسانیت انسان نامیده میشود- یعنی ارزشهای معنوی انسان- تنها در زندگی اجتماعی مجال بروز و ظهور دارد. این است که تکامل اجتماعی انسان جز در اجتماع امکان پذیر نیست. اگر اجتماع نباشد، انسان تکامل اجتماعی پیدا نمیکند.
خوب، استعدادِ این تکامل اجتماعی را دارد که پیدا میکند. چرا حیوان تکامل اجتماعی پیدا نمیکند؟ چون استعداد تکاملش را هم ندارد. این حرف حرف خوبی در اینجاست.
- این نظریه فیزیکی در مورد انسان با نظریه غریزه و ... چه تفاوتی دارد؟
استاد: نظریه فیزیکی، مطلب را در قلمرو فیزیک یعنی در قلمرو دنیای بیجان قرار میدهد، یعنی قهراً از خواص مشترک میان جاندار و بیجان خواهد بود. آنچه که بیجانها دارند جاندارها دارند ولی جاندارها چیزهایی را دارند که بیجانها ندارند. مثلًا نیروی جاذبه