فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦ - شناخت تاریخ
آزادیخواهان میگویند، به عنوان یک امر انسانی مطرح میشود، یعنی به عنوان یک امر با ارزشی ماورای ارزشهای مادی؛ میخواهند بگویند زندگی فقط این نیست که شکم انسان سیر باشد و تن انسان پوشیده باشد و مسکن انسان آماده باشد؛ انسان احتیاج دارد به آزادی بیان و به آزادی فکر، آزادی اندیشه، آزادی انتخاب برای خودش در همسر، در مسکن، در محل سکنی، حتی در تبعیت، در دین و مذهب. اینها را به عنوان یک ارزشهای مافوق ارزشهای مادی مطرح میکنند. آنوقت این با تز اینها سازگار نیست. از طرفی هم نمیتوانند آزادی را بکلی نفی کنند؛ آمدهاند مونتاژ کردهاند، میگویند آزادی اقتصادی. آزادی اقتصادی [با توجه به اینکه اینها تحولات اقتصادی را جبری میدانند] آزادی نیست. «آزادی اقتصادی باشد» یعنی منافعشان در خطر افتاده، خواستهاند منافعشان را آزاد بکنند (خنده استاد) و حال آنکه آنچه در تاریخ وجود دارد این نیست [و همه جنگها برای این امر نبوده است.]
- و در دورههای دیگر حتی این آزادی اقتصادی هم نمیشود وجود داشته باشد.
استاد: درست است، یعنی هر دورهای باید یک شکلی داشته باشد، همه جا را نمیشود گفت آزادی اقتصادی.
- بعد دولت را هم به همین ترتیب تحلیل و تعلیل کرده که اعمال دولتی ناشی از تغییرات احتیاجات اجتماعی و بالاخره تکامل قوای تولیدی میباشد، یعنی خواسته نظریهای را که اصل سیاست و مناسبات سیاسی و زور را پایه قرار میدهد، رد کند.
استاد: در مسئله منشأ دولت، میخواهند همان نظریه معروف مارکس را بگویند که دولت برای جامعه انسان یک امر ضروری نیست. در جامعه اشتراکی اولیه دولت نبوده و بعد که مالکیت پیدا شده دولت به دنبال پیدایش تضاد منافع طبقاتی پدید آمده است و لهذا در آینده هر وقت این تضاد از بین برود دولت هم باید از بین برود. میگوید بعد که بشر به مرحله سوسیالیسم نهایی برسد، دین و دولت و سرمایه را- که اینها را سه عامل