فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - مثال
بود. و یک وقت میگوییم مقدار آب در این حوض ثابت است، یعنی این آبها تغییر و تبدیل پیدا میکنند، میروند و میآیند، ولی همیشه یک مقدار معین آب در این حوض وجود دارد، یعنی از هزار سال پیش مثلًا پانصد لیتر آب در اینجا وجود داشته، این پانصد لیتر نه یک سانتیمتر مکعب بیشتر شده است و نه کمتر.
مسئله تغیر و تبدل ماده به انرژی و انرژی به ماده، باز معنایش این است که یک چیزی در عالم وجود دارد که غیر آن چیزی است که ما به آن ماده میگوییم، یعنی آن اصلی که تحول پیدا میکند و حالتی که ندارد به او داده میشود و بعد باز حالتی که دارد از او سلب میشود و حالت جدیدی پیدا میکند، یک چیزی است بسیطتر از ماده و انرژی، یعنی آنچه که ما ماده مینامیدیم او در واقع ماده نیست، چون ماده یعنی آن که هیچ حالتی غیر از ماده اشیاء بودن ندارد یعنی خودش یک حالت نیست. وقتی که معلوم شد یک چیزی است که این حالتی است برای او که بعد او یک حالت دیگر در مقابل این پیدا میکند، پس این دیگر شایستگی ماده بودن را ندارد، که حکمای الهی هم همیشه اینجور گفتهاند که آن که ماده عالم است آنقدر بسیط است که اصلًا ما نمیتوانیم به آن «شیء» بگوییم. آن یک چیزی است که همیشه در پناه حالتها و صورتها میتواند وجود داشته باشد. حالتهای او همیشه موجود میشوند و معدوم میشوند و در واقع خلق میشوند و نفی میشوند ولی خود او چیزی است که در لابلای این حالتها وجود دارد. هیچ چیزی بدون سابقه خلق نمیشود. اصلًا این یک نظریه بسیار اساسی در حکمت الهی است، نه تنها خواجه نصیرالدین طوسی بلکه هرچه حکیم الهی تا حالا در دنیا آمده اینجور فکر میکرده است. نه تنها اینها مادی نبودهاند، بلکه به کسی که بگوید اینها مادی بودهاند میخندند. و آن مادهای که به آن معنا آنها قائل هستند آنقدر بسیط است که اصلًا خودش حکم ندارد چون شیئیت ندارد؛ شیئیت او فقط این است که گاهی این است گاهی آن، ولی خودش حتی قابل اشاره هم نیست.
مثال
من گاهی که میخواهم به صورت مثال ذکر کنم برای توضیح مطلب به این صورت ذکر میکنم (ولی باز هم خیلی فرق میکند)، میگویم ماده مثل این حروف هجاء است که با صداهای مختلف تلفظ میشود، مثلًا همزه را میگوییم ا، ا، ا، آ، او، ای؛ یا صداهایی که ممکن است در بین این صداها باشد. آنچه که ما به آن همزه میگوییم کدام است؟ اگر