فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩١ - نظریه عرضه و تقاضا
داشتهاند) یا لااقل در بعضی ممالک مثل ایران زمین بیش از میزان احتیاج مردم وجود دارد ولی چون قابل تملک است [ارزش مبادلهای دارد.] یک نفر میتواند میلیونها متر زمین را تصاحب کند، دورش دیوار بکشد، به نام خودش به ثبت بدهد، نتیجه این میشود که عدهای دیگر در مضیقه قرار میگیرند، آنوقت مجبورند که زمین را خرید و فروش کنند.
پس صرف وفور نداشتن (رایگان که آنجا میگوییم به معنی وفور است) کافی نیست، عمده مسئله قابلیت اختصاص است. اگر یک شیء قابل اختصاص باشد ولو صد برابر احتیاجات مردم باشد، آن را به شکلی احتکار میکنند و بعد کم کم به مردم میفروشند؛ و اگر قابل اختصاص نباشد نمیتوانند چنین کنند.
تا اینجا ما عجالتاً فهمیدیم اینکه برخی اشیاء ارزش مبادله دارند شرایط ارزش مبادله این سه چیز است: مفید بودن یا مطلوب بودن، رایگان نبودن (اگر آن را هم ذکر کنیم) و سوم قابل اختصاص بودن؛ و ظاهراً کسی راجع به اصل ارزش حرفی ندارد که اگر این دو یا سه عامل نباشد ارزشی وجود ندارد. مثلًا اگر در درجه اول همان ارزش استعمال (مفید بودن و مطلوب بودن) نباشد [ارزش مبادله وجود ندارد.] ریگهای بیابان چرا [ارزش مبادله ندارد؟] چون انسان به آنها نیاز ندارد.
حالا عمده این است که آن مسئله دوم را بتوانیم حل کنیم که ریشه تفاوت ارزشها چیست؟ چرا یک منِ این برابر دو منِ آن است، یک متر این برابر ده مترِ آن است، یک مترِ این برابر ده منِ آن است؟ شاخصه این امر چیست؟
نظریه عرضه و تقاضا
در اینجا دو نظریه معروف و اساسی وجود دارد. یک نظریه این است که این یک امر فی نفسه برای اشیاء نیست بلکه در ارتباط با همان مطلوبیت و دست یافتنی بودن پیدا میشود؛ چنانکه گفتیم ریشه ارزش مبادله یکی همان مطلوبیت و ارزش استعمال است و دوم اینکه قابل اختصاص باشد.
وقتی قابل اختصاص باشد از دسترسی عموم خارج میشود. اینها میگویند که ملاک تفاوت ارزشها تفاوت این دو جهت است یعنی تفاوت در مطلوبیت و تفاوت در دست یافتن، چطور؟ هر اندازه که شیء دست یافتنیتر باشد، بیشتر وفور داشته باشد و بهتر به دست بیاید قیمتش پایین میآید، و به هر نسبت که بیشتر مطلوب باشد (یعنی عدد طالبها و میزان طلب بالا باشد) قیمت بالا میرود؛ به عبارت دیگر عرضه و تقاضا. عرضه و تقاضا برمیگردد به همان دو عامل از آن سه عاملی که