فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧ - فرضیه و نه وقایع تاریخی
در مجموع خودش- که یک جریانی است که تز و آنتی تز و سنتز است- باز تز واقع میشود برای یک مجموعه دیگری که آن مجموعه دیگر حالت آنتی تز این را پیدا میکند. پس یک جامعه در حالی که در درون خودش دچار تضاد تکاملی هست اگر با یک جامعه دیگر در مجموع خودش برخورد داشته باشد، خود همان برایش عامل تحرک میشود. این با اصولشان منافات ندارد
فرضیه و نه وقایع تاریخی
اینجا مطالب دیگری هست که باید قدری روشن بشود. یکی اینکه این گونه مسائل را ما نباید مسائل تاریخی تلقی بکنیم (گرچه اینها اصلًا مربوط به ازمنه ماقبل تاریخ است) یعنی همه اینها یک سلسله فرضیات و حدسیات است. اصلًا بشر راهی ندارد برای اینکه اینها را ثابت کند. یک وقت هست که از این ابزارها این مقدار کشف میشود که در یک دورههایی مثلًا بشر در غار زندگی میکرده، علائم به دست میدهد که در یک دورهای از سنگ به عنوان ابزار استفاده میکرده، علائم نشان میدهد که از استخوان به عنوان ابزار استفاده میکرده و از آنها سوزنهای استخوانی درست میکردهاند، از علائم استفاده میشود که در یک وقتی اصلًا آتش کشف نشده بوده بعد آتش کشف شده، ذوب فلز وجود نداشته بعد به وجود آمده، کشتیرانی وجود نداشته بعد به وجود آمده است. به هر حال، این مقدارها را میشود به دست آورد. شاید از روی قرائن معرفت الارضی مسئله اقدمیت بعضی نسبت به بعضی را هم بشود به دست آورد. اما روابط را به این صراحت و قاطعیتی که اینها میگویند، آن اظهارنظر کنندههای اوّلی نمیگویند.
اینها گاهی به مذهبیها ایراد میگیرند، با اینکه مذهبیها اگر نقلشان هم ضعیف باشد ولی بالاخره منقولٌ عنهشان یک منقولٌ عنه معتبری است. میگویند در روایت چنین آمده است؛ در واقع میخواهند این روایت را به پیغمبر مستند کنند، حالا ممکن است ناقل هم ضعیف باشد. اینها داستانهایی را که از آدم و حوّا نقل میشود به صورت یک امر خرافی تلقی میکنند، در صورتی که آنچه خودشان به نام علم میگویند، از نظر بیمدرک بودن و بیسند بودن و بیدلیل بودن صد درجه از آنها بالاتر است، چون آنها لااقل یک منقولٌ عنه معتبری دارد، اگر نقلش معتبر نباشد منقولٌ عنه آن معتبر است. مثل فرضیه فروید است که او یک کشفی در روانکاوی کرده، بعد که خواسته دین و مذهب را توجیه کند گفته است: پدر خانواده زنها را تصاحب میکرد، بعد بچهها عصبانی شدند و روزی ریختند