فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦ - غرایز اصیل انسان
اینها پایه اصالت اجتماع و فرعیت فرد است، یعنی برای فرد حتی از جنبه مادی هم اصالتی قائل نیستند.
جامعه به عنوان یک واحدِ واقعیت دارِ موجود که دارای نظامهای مختلف و نهادهای مختلف- به قول اینها- در درون خودش هست و از جهازات مختلف تشکیل شده است، یک جهاز اجتماعی، یک نهاد اجتماعی که همان نهاد اقتصادی باشد، او خود به خود که متکامل میشود جامعه را متکامل میکند. ولی در عین حال نظریه نیمه ماتریالیستها را قبول دارند که انسان از جنبه روان شناسی جز منافع مادی چیز دیگری را نمیخواهد.
- یک مثالی میتوانند بزنند: اگر ما یک دانه گندم را لای کتاب بگذاریم رشد نمیکند اما اگر در زمین بکاریم رشد میکند، یعنی یک فرقی بین کتاب و زمین قائلیم ولی در عین حال نمیتوانیم بگوییم این زمین بود که به این صورت درآمد و بوتهای شد. خود این دانه گندم یک خصوصیاتی داشته که در این شرایط رشد کرده است. لذا وقتی به دست میمون یا مرغ میافتد رشد نمیکند ولی وقتی به دست انسان میافتد، چون یک خصوصیاتی برای انسان قائل شدیم رشد میکند.
استاد: حرف ما همان خصوصیات است. میخواهیم ببینیم آن که منشأ تکامل و به تعبیر گذشته موتور تکامل است همین خصوصیاتی است که شما میگویید در انسان است یا نه؟ مثال خوبی ذکر میکنید. قبول است، میگوییم اگر ما یک ذره ریگ را زیر خاک بکنیم، کود هم بدهیم، نور هم به آن برسانیم، آب هم به آن بدهیم، حرارت هم به آن بدهیم، رشد نمیکند ولی گندم رشد میکند. گندم را هم به قول شما اگر لای کتاب بگذاریم رشد نمیکند ولی اگر زیر زمین باشد رشد میکند.
اما از اینها چه نتیجهای میگیریم؟ نتیجه میگیریم که استعداد رشد در گندم است یا در زمین؟
میگوییم استعداد رشد در گندم است ولی زمین به منزله شرایط رشد آن گندم است، یعنی آن که در جوهر خودش میل به تکامل و استعداد پیشرفت هست زمین نیست، گندم است.
- آنها فقط به تقدم ابزار قائلاند.