فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨ - یک نمونه
میخواهد آن را تهیه کند.
اینها سبب میشود که یک طبقهای که رابطاند میان تولیدکنندههایی که در نقاط دوردست هستند و مصرف کنندههایی در نقاط دیگر، به وجود بیایند که طبقه تاجر و تاجرپیشه هستند. این طبقه تدریجاً رشد میکنند و تقریباً سرمایه و امکانات و دارایی را از اختیار این فئودالها میگیرند به طوری که تدریجاً این فئودالها هم احتیاج به اینها پیدا میکنند. اینها وضع کارشان با وضع کار فئودال فرق دارد، یعنی فئودال برای اینکه فئودال باقی بماند اصلًا احتیاج دارد به چوب و فلک و به نوکر و سرباز و این را بگیر و این را بیاور و از این حرفها، زیرا مستقیماً دارد مردم را استثمار میکند. چون مستقیم مردم را استثمار میکند احتیاج به خفقان و امثال اینها هم دارد. ولی تاجر زیرکانه مردم را استثمار میکند، اصلًا احتیاجی به این حرفها ندارد، همان گوشه دکه خودش نشسته و اصلًا هیچ کس نمیفهمد [چه میکند.]
یک نمونه
در همین تهران (آنچه میگویم واقعاً هست، چون برخورد کردهام) گاهی آدم به یک دکهای برخورد میکند، میبیند یک دکه کوچک است، مثلًا سه متر در سه متر بیشتر نیست. سرمایهاش را انسان نگاه میکند؛ سبزی فروش است (البته حدود پانزده سال پیش این تجربه را دارم). این سبزی فروش از صبح تا غروب چقدر سرمایه در اینجا مبادله میکند؟ فقط دو هزار تومان. ولی او از همین دو هزار تومان هشتصد تومان درمیآورد. آدم وقتی که به مغازهاش نگاه میکند رحمش به حالش میآید، خیال میکند به این زکات میرسد و نمیداند که اگر همین را بیایند کنار یک استاد دانشگاه بگذارند سه تا استاد دانشگاه را میخرد. اینها به یک قِران یک قِران هم قانع نیستند. با هزار تومان سرمایه، صبح بسیار زود [به میدان بار] میرود. خیلی هم وارد هستند و میدانند که این طبقه اعیان و اشراف چه نوع سبزیهایی میخورند، مخصوصاً این سبزی فروشیهایی که مثلًا در لاله زار هستند. یک نوع سبزیهایی که برای انواع خورشهایی که اصلًا ما اسمهایشان را هم بلد نیستیم استفاده میشود میآورند. مشتریهایی هم که دارند اصلًا چانه زدن بلد نیستند. و لهذا آنچه که برای خودش پنجاه تومان تمام شده حداقل به صد تومان میدهد و حقیقتاً اینجور است که با هزار تومان سرمایهای که دارد، آن کالا را دو هزار تومان میفروشد و شب که به خانهاش میرود هزار تومان اضافه در جیبش هست. این دیگر