فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦ - حل بحرانهای ده ساله
حق و عدالت قابل طرح است نه از نظر موازین حرکت جبری جامعه که چون تولید جنبه دسته جمعی دارد و زیربناست و رابطه تولیدی جنبه اختصاصی دارد و روبناست و بعد این جنبه زیربنایی و جنبه روبنایی تضاد پیدا میکنند، مالکیت خصوصی نمیتواند ادامه پیدا کند، قهراً سقوط میکند و اینها به زور هم شده میآیند [آن ابزار تولید را] از او میگیرند.
نه، مسئله این نیست؛ اگر مسئله زور هم مطرح نباشد [مالکیت اختصاصی بر ابزار تولید ماشینی از نظر موازین حق و عدالت قابل طرح است.] کما اینکه امروز جامعه سرمایه داری مسئله زور را حل کرده، یعنی توانسته وضع را به گونهای به وجود بیاورد [که جبری در کار نباشد.] اینها مسئله بحرانهای ده ساله را مطرح میکنند؛ علمْ الآن بحرانهای ده ساله را هم حل کرده. دهها سال بر جامعههای سرمایه داری مخصوصاً مثل آمریکا میگذرد و این جامعهها به آن بحرانهایی که اینها پیش بینی میکردند دچار نشدند. آن قضایا بکلی حل شده است. اینها میگویند لازمه طبیعت سرمایه داری آزادی کامل، بی انضباطی، هرج و مرج و رقابت است و رقابت منجر به پایین آوردن قیمتها میشود، پایین آوردن قیمتها منجر به فشار بیشتر بر طبقه کارگر میشود، فشار بیشتر بر طبقه کارگر از قوه خرید او میکاهد و طبقات دیگر را هم میکشاند به اینکه کارگر بشوند. قوه خرید که از بین رفت کالا میماند. کالا که ماند تعادل اقتصادی بهم میخورد. بهم خوردن تعادل اقتصادی یعنی بحران. بحران که پیش آمد دنبال خودش انقلاب را میآورد.
دنیای سرمایه داری این مشکلات را امروز حل کرده. آن آزادی بیحد و حصری که مارکس و مارکسیستها لازمه طبیعت جامعه سرمایه داری میدانستند و آن رقابتی که لازمه طبیعت سرمایه داری میدانستند معلوم شد نه، سرمایهدار هم اگر باهوش باشد بر رقابتهای خودش پیروز میشود. سرمایه دارها همه با همدیگر متحد میشوند، اتحاد به وجود میآورند رقابت را از بین میبرند، همینطور که الآن اتحادیههای سرمایه داری، دنیا را تسخیر کرده است. چرا الآن فروشندههای کالاهای بزرگ مثل نفت نمیتوانند یک رقابت خیلی نزدیک با سرمایه دارها داشته باشند و آنها را به زانو در آورند؟ چون آنها تمام بازارهای دنیا را قبضه کردهاند و خودشان هم هیچ با همدیگر رقابت ندارند، با همدیگر برادرانه مینشینند و گرگ وار- ولی گرگهای خیلی هوشیار- این گوسفندهایی را که گیر آوردهاند میان همدیگر تقسیم میکنند، هیچ آب هم از آب تکان نمیخورد.
بنابراین یک حساب و مقیاس دیگر برای این قضیه هست که درست عکس آن قضیه است، یعنی در دوران سرمایه داری این کارگر نیست که ارزش اضافی را تولید