فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤ - دو تناقض
تمرکز در آن وجود ندارد، تکامل ابزار تولید هنوز به مرحلهای نرسیده که به جامعه تمرکز بدهد و جامعه به صورت قبیلهها و گروههای مختلف است. خلاصه وقتی که جامعه به صورت چند قطبی باشد انعکاس این امر در مذهب به صورت چند خدایی پیدا میشود. اگر جامعه دو قطبی باشد مذهب میشود ثنوی، اگر جامعه سه قطبی باشد مذهب میشود تثلیثی و اگر چندین قطبی باشد مذهب میشود چندین خدایی و خدایان متعدد. ولی اگر جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی نیاز به تمرکز پیدا کند و به صورت یک واحد متمرکز باشد و یک قطبی باشد قهراً مذهبِ یک قطبی هم در روح افراد پیدا میشود. وقتی که فرد جامعه خودش را این گونه میبیند قهراً عالم را هم به جامعه قیاس میکند که عالم هم باید همین گونه باشد، نه فقط قیاس میکند بلکه آن را برای توجیه این میسازد. روی این حساب، توحید یک زیربنای اقتصادی دارد و آن عبارت است از تحول جامعه از عدم تمرکز به تمرکز.
راجع به عیسویت میگوید:
عیسویت از طرف طبقه محکوم به علت وعدههای توخالی که نسبت به دنیای بعد از مرگ میداد مورد توجه قرار گرفت اما دلایل مادی ایجاد مذهب عیسی فقط همین یک امر نبود بلکه اصولًا جمع آوری غلامان در روم و تسلط روم بر سایر نواحی به ناحیه روم یک نوع مرکزیت بخشیده و این مرکزیت منافی با برخی روابط موجود زمان بود یعنی چون خداهای ملی که حدود قدرتشان محدود به سرزمین آن ملت بود با خداهای ملی ناحیه دیگر فرق داشتند و از طرفی مرکزیت روم که ناشی از یک ضرورت اقتصادی برای توسعه بردگی بود با این قیود جور در نمیآمد به ناچار احتیاج به یک مذهب عمومی برای تکمیل سیاست جهانگشایی به وجود آمد.
این باز تعلیل اقتصادی قضیه است نه آن تعلیل فکری. اصلًا دو نظریه مختلف و متناقض هم هست.
دو تناقض
بعد، اینها که راجع به مذهب این حرفها را میزنند، راجع به مسیحیت دچار دو تناقض