فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠ - مثال
فقط «ا» همزه باشد پس بقیه همزه نیستند، و همینطور سایر صداها. میگوییم نه، همزه آن چیزی است که در همه اینها وجود دارد.
«ا» همزه است به علاوه یک حالت، یک صدا، و لهذا همین حالت در «بَ» هم وجود دارد. «ا» همزه است به علاوه صدای دیگر. «ا» همزه است به علاوه صدای دیگر. ولی خود همزه چه؟
خودش را ما نمیتوانیم تلفظ کنیم. هرجور تلفظ کنیم، ولو تلفظ سکونی هم بکنیم، مثلًا بگوییم بُؤْ، آن هم خودش یک حالتی است. فقط میتوانیم به آن اشاره کنیم بگوییم آن چیزی که در میان همه اینها هست ولی خودش نمیتواند تنها وجود داشته باشد.
حالا آن که در میان همه اینها هست و خودش نمیتواند تنها وجود داشته باشد اصلًا نمیتواند هم تنها خلق بشود. او اصالت ندارد که بگوییم حالت را به او میدهند. حالت را به چیزی میشود داد که او اصالت داشته باشد بعد یک چیزی از بیرون به آن بدهند. ماده آن چیزی است که هیچ اصالتی از خودش ندارد [بلکه] اول باید حالت را به او بدهند تا ضمن این حالت وجود پیدا کند. لذا حکم ندارد. ماده به معنای دقیقی که در عالم وجود دارد نه قدیم است نه حادث؛ قدیم است به قدیم بودن حالتش اگر حالت قدیم داشته باشد، حادث است به حادث بودن حالتش، که اتفاقاً همه حالاتش هم حادث است؛ و از خودش حکم ندارد.
پس این حرفهای مفت که آمدهاند گفتهاند که اگر بگوییم عالم قدیم است به این معنا، پس خدایی وجود ندارد، بگوییم حادث است آنوقت خدا وجود دارد؛ چنین نیست، حدوث و قدمی که الهیون میگویند حدوث و قدم ذاتی است، یعنی یک شیء اعم از اینکه حادث و قدیم باشد در ذات خودش یک وقت نیازمند به شیء دیگر است یعنی در ذات خودش نیست است با شیء دیگر هست میشود، شیء دیگر هستی را به او بخشیده، به این «حادث» میگویند ولو اینکه زماناً حادث نباشد؛ و یک وقت بینیاز است. قدیم آن چیزی است که در ذات خودش بینیاز از غیر خود باشد اعم از اینکه در همه زمانها وجود داشته باشد یا در بعضی زمانها (که البته فرض نمیشود که شیئی قدیم ذاتی باشد و در بعضی زمانها باشد، ولی ملاک قدمش آن است.) پس این حرف مفت و نامربوط که- به قول نویسنده- چون ثابت شده است ماده قدیم است [پس خدایی وجود ندارد،] حتی اگر فرض کنیم نظریه لاوازیه هم درست باشد [بطلان آن روشن است.] تازه نظریه لاوازیه هم یک نظریه غیر علمی است ولی نظریهای نیست که ضربهای به اصول الهی وارد کند.
آنچه تا حالا گفتم جنبه دینی [و حکمت الهی مسئله پیدایش] مذهب بود، حال