فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣ - تکامل ابزار تولید معلول تکامل انسان است نه برعکس
هست. کار که از مختصات انسان نیست، حیوان هم کار میکند. حیوان کار میکند، انسان کار میکند. حیوان با طبیعت مبارزه میکند، طبیعت را تغییر میدهد، انسان هم تغییر میدهد. حیوان هم نیازهایی دارد، انسان هم نیازهایی دارد. ولی این چگونه است که حیوان درجا میزند اما انسان با یک عمل که روی طبیعت انجام میدهد بار دوم با نیروی بیشتری جلو میآید؟ نه این است که در عمل اول احتیاج به ابزار کاملتر نداشته، در عمل دوم احتیاج پیدا میکند، بلکه در عمل دوم آگاهی بیشتر پیدا میکند، یعنی در او استعداد تعقل و تفکر و تعمیم و کلی به دست آوردن و قانون به دست آوردن [هست.] تا میبیند این کار را کرد و نتیجه گرفت، بعد یک فکری میکند، این قدر میتواند بفهمد که اگر اینجور باشد این دفعه بهتر خواهد شد. این دفعه بهترش میکند. اگر این سنگ به این شکل باشد بهتر خواهد شد، صیقلی باشد بهتر خواهد شد، به فکر صیقل زدنش میافتد. آنوقت میگوید:
پس ابزارها تغییر مینمایند [١] و با تغییر ابزار و ایجاد عملیات وسیعتر بر روی طبیعت، وضعیت زندگی عوض میشود.
ابزار را خود انسان تغییر میدهد. وقتی که اینجا گفتیم انسان ابزار را تغییر میدهد نه ابزارْ انسان را، بعد عین همین حرف در سایر شئون مطرح میشود. وقتی که آن موتور تکامل در درون انسان است، انسان همانطور که به ابزار تولید خودش تکامل میبخشد، به زبان خودش هم تکامل میبخشد، نه اینکه ابزار تولید به زبانش تکامل میبخشد. فرض کنید خطش که علامتهاست، اول به صورت شکل سازی است (خط هیروگلیف)، میخواهد مثلًا نان را به طرف بفهماند عکس نان را میکشد، بعد کم کم همان اندیشه انسان است که اینها را تغییر میدهد. همین قدر ما بتوانیم مطلب را [به اینها بقبولانیم]- چارهای نیست و نتوانستند نظر خود را توجیه کنند- که موتور تکامل در درون انسان است، میخواهید شما این نظریه را ایده آلیستی بدانید یا غیر آن، انسان است که دارای چنین فطرتی و چنین استعدادی هست که میتواند ابزار تولید خودش را تکامل ببخشد و میبخشد و تکامل جو هم آفریده شده است؛ میگوییم به همان دلیل که ابزار تولیدش را
[١] نمیگوید پس انسان ابزار را تغییر میدهد.