فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨ - دیکتاتوری پرولتاریا
خوب نگاه میکنیم میبینیم که جامعه یونان جامعهای است اشرافی و اریستوکراسی، جامعهای که یک اقلیت آزاد در آن وجود داشته و یک اکثریت برده. در مجموعِ چهارصد و پنجاه و پنج هزار نفر، نود هزار نفر آزاد بودند و سیصد و شصت و پنج هزار نفر دیگر برده بودند و تازه در این نود هزار نفر هم چون چهل و پنج هزار نفرشان غلامهای آزادشده بودند اینها هم حق رأی نداشتند، چهل و پنج هزار نفر دیگر حق رأی داشتند. این دموکراسی به صورت کامل در میان این چهل و پنج هزار نفر اجرا میشد، باقی دیگر را کأنه در زمره حیوانات حساب میکردند. پس باز ما میبینیم که این در واقع یک حکومت طبقاتی است. بعد میگوید تمام دموکراسیهای عالم دموکراسی است میان یک طبقه معین (طبقه حاکمه)، طبقه حاکمه میان خودشان دموکراسی دارند. مثل این است که همه دزدهای عالم که گروهی را تشکیل میدهند و سر گردنه را میگیرند، میان خودشان خیلی به صورت عادلانه و تساوی رفتار میکنند ولی همینها که برای خودشان عادل و متساوی الحقوق هستند مال مردم دیگر را میچاپند. میگویند پس دموکراسی در عالم وجود نداشته و وجود نخواهد داشت.
دیکتاتوری پرولتاریا
آنوقت مسئلهای که اینها در اینجا دچارش هستند این است: لنین بعد از آنکه انقلاب شوروی را به وجود آورد یک تزی را پیش کشید به نام دیکتاتوری پرولتاریا [١]، دیکتاتوری طبقه کارگر و زحمتکش، یعنی در واقع یک دولت دیکتاتوری اینچنینی، و این مورد اعتراض یک عده از کمونیستهایی واقع شد که باور کرده بودند که واقعاً با آمدن جامعه سوسیالیستی، دولت و دیکتاتوری بکلی از بین میرود. از جمله مردی به نام کائوتسکی- که معروف است- سخت به لنین حمله کرد که تو بار دیگر دیکتاتوری را برقرار کردی در صورتی که باید دموکراسی باشد و همه مردم باید متساوی الحقوق باشند. لنین کتابی در رد او نوشته به نام انقلاب پرولتاریا و کائوتسکی مرتد و در آن کتاب آقای لنین دو حرف ادعا میکند: یکی اینکه میگوید اولًا در دنیا هیچ وقت دموکراسی وجود نداشته، همیشه دموکراسی دموکراسی یک طبقه بوده است، طبقه پرولتاریا باید در میان خودشان
[١] البته این، حرف مفتی است.