فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٦ - داستان عبید زاکانی
جنگهای کوچکی که الآن در دنیا هست، مثلًا در داخل کشورهای در حال رشد، واقعاً میتواند ماهیت طبقاتی داشته باشد و دارد یعنی واقعاً جنگ میان استثمارگر و استثمارشده است. جنگهایی که در ویتنام وجود داشت جنگ میان استعمارگر و استعمارشده بود. ولی الآن دول بزرگ مراکز جنگ و ستیز را از داخل خودشان به جاهای دیگر دنیا منتقل کردهاند و اگر با یکدیگر میجنگند در خانه خودشان نمیجنگند در خانه سومی میجنگند. همیشه آمریکا و شوروی یا آمریکا و چین یا شوروی و چین در دنیا با همدیگر جنگ دارند و همیشه دارند میجنگند اما نه در خانه خودشان، در آمریکا یا شوروی یا چین با هم نمیجنگند. او اسلحهاش را به این میدهد آن هم اسلحهاش را به او میدهد. مثلًا آمریکا میخواهد شوروی را در کشورهای عربی از پا دربیاورد، شوروی هم میخواهد آمریکا را در کشورهای عربی زمین بزند، اما در خانه خودشان آب از آب تکان نمیخورد. بلکه این تز «همزیستی مسالمت آمیز» که از زمان خروشچف مطرح شد و سیاست شوروی هنوز از آن پیروی میکند، معلوم شد که همان چیزی است که میان صاحبان صنایع بزرگ وجود دارد و لنین گفت که صاحبان صنایع بزرگ وقتی که میبینند رقابت برایشان صرف نمیکند با همدیگر همکاری میکنند و میگویند ما چرا با همدیگر رقابت کنیم؟ برای اینکه بهتر بتوانند طبقه کارگر را استثمار کنند رقابت را تبدیل به همکاری میکنند. این یک امر طبیعی است. همیشه دو نفری که میخواهند یک جایی را بچاپند وقتی که دیدند زورهایشان با هم برابر است میگویند چرا با همدیگر بجنگیم، با هم میسازیم تا ببینیم چطور میشود.
داستان عبید زاکانی
قصهای از عبید زاکانی نقل میکنند. عبید زاکانی یک آدم خیلی شوخ مسلکی بود. درآمدی هم که بیچاره نداشت، در همه عمرش یک آدم فقیری بوده. آخرهای عمرش روزی یکی از پسرانش را خواست و به او گفت من یک رازی دارم میخواهم محرمانه به تو بگویم به شرطی که به هیچ کدام از برادرها نگویی. میدانی من یک عمر زندگی کردم یک چیزهایی برای خودم ذخیره کردم ولی نمیخواهم برادرانت بدانند، در همین اتاقی است که خودم میخوابم؛ من میخواهم اینها مال تو باشد. من دیگر از تو چیزی نمیخواهم غیر از اینکه تا زنده هستم از من پذیرایی بکنی. قبول کرد.
روز دیگر پسر دیگرش را دید، محرمانه عین همین حرف را به او هم گفت. یک پسر سوم هم داشت، به او هم عین همین حرف