فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥ - غرایز اصیل انسان
دارد، بنیاد مذهبی دارد. درباره جامعه به عنوان یک تشکیلات و یک سازمان، میگویند جامعه است که متکامل است نه فرد. موتور تکامل جامعه نهاد اقتصادی آن است، فرد به عنوان تابعی از جامعه متحول و متکامل است. آنوقت اینها چون موتور تکامل را ابزار تولید میدانند، همین جاست که گیر میکنند.
پس علت اینکه اینها اینقدر فرار میکنند از اینکه تکیهشان بیشتر روی غرایز مادی انسان باشد با اینکه این خودش یک فکر مادی است، [همین است.] قبلًا گفت:
علمای نیمه ماتریالیستی نیز پیدا شدهاند و بیاناتی راجع به عامل تعیین کننده تاریخ تکامل انسان بیان کردهاند. از آن جمله ماتریالیستهای اقتصادی بودند که میگفتند عامل اقتصادی که در زندگی اجتماعی انسان نقش حاکم و مسلط دارد خود تابعی از طبیعتِ بشری بخصوص شعور و ادراک و معلومات او میباشد.
مقصود از طبیعت بشری، طبیعت مادی بشری است، چون آنها ماتریالیست بودند. ولی اگر این را بخواهند بگویند، آن موتور تکامل را بر طبیعت بشری گذاشتهاند؛ با اینکه آنها نه به خدا معتقدند و نه به روح. ولی همین قدر که موتور تکامل را در وجود انسان قائل شدند، از نظر آنها یک نوع تقدم ذهن بر عین است، در نتیجه میگویند ما این را قبول نداریم، ما باید بگوییم آن ابزارهای مادی است که انسان را جلو میبرد. همین جاست که دمشان به تله میافتد، که ابزارهای مادی آیا مانند یک شیء طبیعی رشد میکنند؟ نه. پس ابزار مادی چرا رشد میکند؟ میگویید نیاز. خوب نیاز مرحله اول و مرحله دوم که فرق نمیکند. حیوان هم مثل انسان است. چرا حیوان با طبیعت مواجه میشود میخواهد آن را تغییر دهد، تغییر هم میدهد؛ انسان هم با طبیعت مواجه میشود میخواهد آن را تغییر دهد تغییر میدهد، ولی حیوان شکل تغییر دادنش طبیعت را، از روز اول تا روز آخر همیشه یکی است، بعد از چند هزار سال هم همان عملی را انجام میدهد که سابق انجام میداده، زنبور عسلِ امروز با پنج هزار سال پیش یک ذره هم فرق نکرده، ولی انسان روز به روز فرق میکند. اینجاست که نمیتوانند این مطلب را توضیح بدهند و توجیه کنند.
پس به هر حال این نظریه تکامل تاریخی اینها، یک پایه بسیار اساسیاش از نظر