فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨ - ١ از جنبه حکمت الهی
پس اول، مسئله به این صورت است که بشر پدیدهها را تعلیل میکرد، هر پدیدهای را جدا جدا، که این بیماری از کجا پیدا شد؟ این زلزله از کجا پیدا شد؟ ولی بعد مسئله کل خلقت را یکجا مطرح کرده است. بعد، از این حرف جواب میدهد که نه، علم امروز ثابت کرده که خلقتی نیست، چرا؟ چون مسئله خلقت از نظریه حدوث عالم ناشی میشود، یعنی اینکه یک روزی بود که عالم نبود، هیچ چیز نبود. عالم حادث است و قهراً بعد هم فانی میشود. چون عالم حادث است و مسبوق به عدم زمانی به اصطلاح هست پس کل عالم احتیاج به یک خالق دارد و آن خالق هم خداست که عالم را در شش روز آفریده است. بعد میگوید ولی امروز که این مطلب ثابت شده است که ماده قدیم است و هیچ موجودی معدوم نمیشود و هیچ معدومی موجود نمیشود (نظریه لاوازیه) بنابراین دیگر علم این نظریه را رد میکند که یک روزی بوده است که عالم وجود نداشته است. وقتی که علم این نظریه را رد میکند دیگر جایی برای این حرفها باقی نمیماند. در بین مطلب میگوید: «و از دانشمندان ایرانی هم خواجه نصیرالدین طوسی ماده را قدیم دانسته است.»
پس ناچار باید بگوییم خواجه نصیرالدین طوسی هم یک مرد مادی بوده است!
رد این نظریه :
١. از جنبه حکمت الهی
این حرف اینها بسیار عوامانه و احمقانه است از دو جنبه، چه از جنبه به قول خود اینها علم و چه از جنبه دین که مقصودم از دین در اینجا علم الهی و حکمت الهی است. اول همان جنبه [دینی] را ذکر میکنیم. خود این نظریه لاوازیه چقدر دگرگون شده؟ امروز که دیگر کسی مثل لاوازیه فکر نمیکند که ماده یک مقدار ثابتی در عالم دارد و ماده ثابت است هیچ تغییر نمیپذیرد، هیچ موجودی معدوم نمیشود و هیچ معدومی موجود نمیشود وهرچه که موجود و معدوم ما میبینیم همان اجزاء ماده است که با همدیگر تألیف و ترکیب میشود. ما میدانیم که بعد نظریه دیگری پیدا شد که نه، ماده به انرژی تبدیل میشود و انرژی به ماده، مجموع مقدار ایندو کم و زیاد نمیشود.
«مجموع مقدار کم و زیاد نمیشود» غیر از این است که موجود معدوم نمیشود و معدوم موجود نمیشود. اینکه مجموع مقدار [ماده و انرژی] در عالم ثابت است مثل این است که: ما اگر یک مقدار آب در یک حوض داریم، یک وقت میگوییم این آبها که در این حوض هست خود این آبها ثابت است، هزار سال است که همین آبها در این حوض بوده و بعد هم خواهد