فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤ - سخن بوعلی
محیط زندگی کند.
حتی میگویند اگر انسان را که الآن بدنش در این جوّ و این محیط و این وضع مثلًا از نظر گلبولهای سفید- که یک حد معینی است و اطبا اندازه میگیرند- میباشد به فضا ببرند چنانچه نیاز بدن به گلبول سفید بیشتر شود، بدن به سرعت شروع میکند به گلبول سفید ساختن، کما اینکه وقتی خون از بدن گرفته میشود بلافاصله تشنگی برای انسان پیدا میشود، هی آب میخورد، بدن به سرعت شروع میکند آن کمبودها را تکمیل کردن (یعنی در همین محیط خودش هم همینطور است). اینکه میگویند آدمی که مجروح است بیشتر تشنه میشود، برای این است که بدن احتیاج به خون پیدا میکند و باید آب برسد تا خون بسازد.
اینکه کار منشأ تکامل میشود روی این حساب است، چون کار انسان را عملًا با نیاز و مبارزه مواجه میکند؛ وقتی که مواجه شد، این نیروی درونی، خودش را برای این کار آماده میکند. مثلًا آدمی که هیچ وقت مطالعه نمیکند، فکر نمیکند و درس نمیخواند، مغزش خام میماند، ولی وقتی که خودش را در معرض کار و فکر و مباحثه و مناظره و سؤال و جواب قرار داد، اصلًا خود مغز شروع میکند خود را آماده کردن برای این کار. واقعاً آن وقت مغز تکامل پیدا میکند ولی این کارِ بیرونی نیست که تکامل میدهد، کار بیرونی نیاز را به وجود میآورد، آن نیروی درونی حاکم و سوار بر ماده و غایتدار و هدفدار است که فوراً تغییراتی حتی در مغز ایجاد میکند.
سخن بوعلی
جملهای از بوعلی نقل میکنند که خیلی پرمعناست. میگوید مرغ چون نیاز ندارد به اینکه از خود دفاع کند و خروس (مقصود جفت نر هر مرغی است) از او دفاع میکند، لهذا به ابزارهای جنگی مجهز نیست مگر یک مقدار کمی که همان نیازهای آنیاش را رفع بکند؛ نه نوکش نوک جنگی است، نه چنگالش چنگال جنگی است، نه ناخنهایش آنقدر تیز و برّاست و نه سیخک پشت پایش که خروسها دارند و مثل سرنیزه فرو میرود که وقتی خروس میجنگد زمانی که پایش را به آن خروس دیگر میزند با آن سرنیزه میزند که اگر به تن انسان بزند واقعاً شکمش را سفره میکند.ولی مرغ یک سیخک نازک لطیف دارد، و گاهی اصلًا ندارد، تنها اثر آن مانند دملی که خوب شده باشد وجود دارد. بوعلی میگوید اگر مرغی را در یک محیطی قرار بدهند که خروسی نباشد که از او دفاع کند و خودش