فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١ - ایدئولوژی و جهان بینی
این را میگویند جهان بینی. ریشه این نگرش و تفسیر از هستی گاهی مذهب است، میگوییم جهان بینی مذهبی. ممکن است فلسفه باشد، میگوییم جهان بینی فلسفی. ممکن است به قول اینها علوم باشد، میگوییم جهان بینی علمی.
جهان بینی یعنی آن نوع خاص از نگرش به هستی و نوع خاص تفسیر از هستی، که قهراً خیلی هم مختلف میشود: جهان بینی مادی نوعی تفسیر از هستی است و جهان بینی الهی نوع دیگر تفسیر از هستی است.
انسان دارای دو جنبه است. اینکه از قدیم هم گفتهاند حکمت نظری و حکمت عملی، همین است. قدما میگفتند نفس انسان دارای دو وجهه است: یک وجهه به اصطلاح رو به بالا دارد که از آن وجهه و چهره میخواهد جهان را ببیند آنچنان که هست، یعنی جهان بینی. یک وجهه دیگر دارد و آن این است که میخواهد خود را یا جهان را آنچنان که میخواهد، بسازد. اخلاق یعنی یک نوع دستگاه ایده برای انسان که من باید فرداً چگونه باشم، جامعه من باید چگونه باشد. انسان با یک چشم هستی را میبیند و تفسیر میکند، با چشم دیگر طرح برای خودش و برای جامعهاش میریزد که جامعه را اینچنین بسازد. تفکرش در نوع اول از قبیل جمله خبریه است: جهان اینچنین است، جهان آنچنان است. خدا هست، خدا نیست. قیامت هست، قیامت نیست. من یک موجود صد درصد مادی هستم، من مادی نیستم. جملههایی که در جهان بینی وجود دارد همه جملههای خبریه است.
ولی انسان در آن دید دیگر و در آن جبهه دیگر همیشه (هیچ وقت فارغ از این نیست) میگوید بسیار خوب، جهان اینچنین است حالا من باید چگونه باشم؟ امر است: باید من چنین باشم، باید چنان باشم. یک وقت میگوید که من باید دم غنیمت شمار باشم. همیشه ایدئولوژی بر روی جهان بینی استوار است. چون جهان هیچ در هیچ است و در جهان هیچ حساب و کتابی نیست پس من باید دم غنیمت شمار باشم، از دم استفاده کنم. ولی آن دیگری میگوید نه، چون در جهان حساب و کتاب است و هیچ چیزی در جهان هدر نمیرود و گم نمیشود پس من باید خودم را فلان گونه تنظیم بکنم؛ حالا یا خودم را، میشود اخلاق؛ خانواده و عائلهام را، میشود تدبیر منزل؛ جامعهام را، میشود طرح اجتماعی. آنگاه طرح اجتماعی انسان چون جامعه به بخشهای متعدد تقسیم میشود [به بخشهای متعدد تقسیم میگردد.] من باید چگونه باشم، جامعه باید چگونه باشد؟ در جامعه تعلیم و تربیت هست، طرح من درباره تعلیم و تربیت چگونه باید باشد. در جامعه